تحلیل و بررسی برهان صدیقین
برهان صدیقن یکی از بهترین، موجزترین و متقن ترین برهانهای فلسفی و عقلی برای اثبات خداست که در آن از خود «وجود» پی به «واجب الوجود» میبرند؛ یعنی، در این برهان، هیچ یک از افعال و مخلوقات خداوند، مانند حرکت و حدوث، واسطه اثبات واجب الوجب نیست. در نوشتار توصيفي حاضر، پس از بیان مفاهیم و راههای اثبات خدا، به سیر تاریخی و تکاملی برهان صدیقین در نزد فلاسفه اسلامی اشاره گردیده و سپس تقریر صدر المتألهین و علامه طباطبایی که صورت کامل و موجزی از این برهان را ارائه کرده اند، آورده شده است. در اين تحقيق از روش کتابخانهاي استفاده شده است
واژگان کلیدی: وجود، واجب الوجود، برهان، صدیقین، برهان صدیقین، فلسفه، عقل.
بخش يک: مفاهیم و کليات:
- صدیقین:
صدیقین از نظر لغوی جمع صدیق و صدیق به کسر صاد: مرد بسیار صادق(راستگو) دائم الصدق، آنکه قول خود را با فعل خود راست گرداند. سخت راستگو، بسیار راستگو[1] اما كلمه (صديقين) به طورى كه خود لفظ دلالت مىكند مبالغه در صدق است، يعنى كسانى كه بسيار صادقند چيزى كه هست صدق تنها زبانى نيست، يكى از مصاديق آن سخنانى است كه انسان مىگويد، يك مصداق ديگرش عمل است، كه اگر مطابق با زبان و ادعا بود آن عمل نيز صادق است، چون عمل از اعتقاد درونى حكايت مىكند، و وقتى در اين حكايتش راست مىگويد، كه ما فى الضمير را بطور كامل حكايت كند.
2- برهان:
الف) معنی لغوی برهان: حجت و بیان واضح. حجت روشن. دلیل قاطع. فرق میان دلیل و برهان آنست که دلیل عام و برهان خاص است. ج براهین.
ب) برهان در اصطلاح منطق و حکمت: قیاسی است که مرکب باشد از مقدمات یقینی تا نتیجه دهد مقدمه دیگر را که یقینی باشد نه ظنی. چنانچه کل انسان حیوان و کل حیوان جسم پس ازین نتیجه یقینی بر آمد که کل انسان جسم. برهان یکی از اقسام قیاس(برهان، جدل، خطابه، مغالطه و شعر)است.[2]
- برهان در اصطلاح قرآن:
برهان در اصطلاح قرآن با آنچه مصطلح منطق است از جهت مصداق و سیع تر است گرچه در اصل مفید علم بودن هیچ تفاوتی در مفهوم جامع آن نیست.
در اصطلاح منطق برهان عبارت از دلیل عقلی است که از مقدمات یقینی تالیف یافته و به صورت منتج در آمد است که به آن قیاس واجد شرایط میگویند ولی علم شهودی، معجزه و جدال احسن که بعضی از آنها در فلسفه نیز طرح میشود در قرآن کریم به عنوان برهان مطرح است زیرا هریک از آنها هم در حد خود معلوم و روشن است و هم سبب معلوم شدن و روشن گشتن مطلبی است که بر آن دلیل قاطع اقامه شده است.[3]
- راههای شناخت خدا:
شهید مطهری مینویسد[4] که: به طور كلى راههاى بشر به خداشناسى سه نوع است:
الف) راه دل يا راه فطرت
مىگويند خداشناسى، فطرى هر آدمى است يعنى هر آدمى به مقتضاى خلقت و ساختمان اصلى روحى خود خدا را مىشناسد بدون اينكه نيازى به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتى داشته باشد. انسان به حسب ساختمان خاص روحى خود متمايل و خواهان خدا آفريده شده است. در انسان خداجويى و خداخواهى و خداپرستى به صورت يك غريزه نهاده شده است همچنانكه غريزه جستجوى مادر در طبيعت كودك نهاده شده است.
ب) راه مطالعه در خلقت.
اين راه نيز به نوبه خود به سه راه منشعب مىشود:
يکم) از طريق تشكيلات و نظاماتى كه در ساختمان جهان به كار رفته است: مطالعه احوال موجودات نشان مىدهد كه ساختمان جهان و ساختمان واحدهايى كه اجزاء جهان را تشكيل مىدهند «حساب شده» است، هر چيزى «جايى» دارد و براى آنجا قرار داده شده است و منظورى از اين قرار دادنها در كار بوده است.
دوم) از طريق هدايت و راهنمايى مرموزى كه موجودات در مسير خويش مىشوند: از جمله آثار و علائمى كه در خلقت موجودات مشاهده مىشود و دليل بر دخالت نوعى قصد و عمد و تدبير است «راه يابى» اشياء است. هر موجودى علاوه بر ارگانيزم و سازمان منظم داخلى، از يك نيروى مرموز برخوردار است كه به موجب آن نيرو راه خود را به سوى آينده مىشناسد.
سوم) از طريق حدوث و پيدايش عالم: راه سوم از طرق مطالعه در خلقت و آفرينش موجودات، راه حدوث موجودات اين جهان است. اين بحث نيز دامنه درازى دارد و چون بعداً در متن مقاله در اين باره بحث خواهد شد فعلًا از بحث و توضيح درباره آن خود دارى مىكنيم.
د) راه عقل يا راه استدلال و فلسفه
اين راه هر چند دشوارترين راههاست اما از يك نظر كاملترين آنهاست. هر يك از راههاى سه گانه (قلبى، علمى، عقلى) از يك نظر رجحان دارد.
راه دل و فطرت از نظر شخصى كاملترين راههاست؛ يعنى براى هر فرد، بهتر و لذت بخشتر و مؤثرتر اين است كه از راه دل به خداوند راه بيابد. نقطه اصلى كه راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند همين نقطه است. عرفا معتقدند كه دل و احساسات فطرى قلب را بايد تقويت كرد و پرورش داد و موانع آن را از ميان برد تا معرفت شهودى حاصل شود. اما فلاسفه و متكلمين مىخواهند از طريق عقل و استدلال به خدا راه يابند. بديهى است كه اين دو راه مانعةالجمع نيستند. بعضى از اكابر، هم سلوك عقلى كردهاند و هم سلوك قلبى. به عقيده صدر المتألهين لزوما بايد سلوك عقلى و سلوك قلبى با يكديگر توأم گردند.[5]
براهين فلسفى در شكلهاى مختلف:
شهید مطهری مینویسد: «فلاسفه براهين زيادى براى اثبات واجب اقامه كردهاند. بعضى از آن براهين بر بطلان دور و تسلسل مبتنى است و بعضى مبتنى نيست. اگر بخواهيم براهين فلاسفه را در اين موضوع تقسيم بندى كنيم، از نظر كلى داراى سه شكل و سه فرم مىباشند كه ما آنها را با نامهاى «ارسطویى»، «سينوى» و «صدرايى» مشخص مىكنيم. برهان ارسطويى همان برهان معروف «محرك اول» است. بو على سينا برهان معروف خود را(برهان صدیقین) از راه تقسيم موجود به واجب و ممكن، و نيازمندى ممكن در وجود به مرجّح، و امتناع دور و تسلسل علل، بیان کرده است اما صدر المتألّهين برهان را كمال مطلوب نيافته است، زيرا هر چند در اين برهان مخلوقات و آثار واسطه قرار نگرفتهاند ولى از جهتى مانند برهان متكلمان (برهان از طريق حدوث) و برهان طبيعيون (برهان از طريق حركت) است، زيرا در واقع در اين برهان «امكان» كه از خواص ماهيات است واسطه واقع شده است.[6]
بخش دوم: برهان صديقين
1- وجه تسمیه: این برهان را از این جهت صدیقین نام نهاده اند که این برهان از کسانی است که ملازم صدق و راستی در گفتار و عمل میباشند از این رو برهان آنها صدق محض است و هیچ شائبه ای از کذب در آن نیست. این نام را اولین بار بوعلی بر این برهان نهاده است.[7]
2- سیرتاریخی و علمی برهان صدیقین
این برهان اولین بار در قرآن مطرح شده است و فیلسوفان در ترتیب و تنظیم این برهان از آیات قرآنی الهام گرفته اند: « سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ »[8]
به نظر میرسد که در بین فیلسوفان، نخستین کسی که باالهام از این آیه متوجه چنین برهان شد، فارابی بود زیرا او مینویسد: «فان اعتبرت عالم الخلق فانت صاعد و ان اعتبرت عالم الوجود المحض فانت نازل تعرف بالنزول ان لیس هذا ذاک و تعرف بالصعود ان هذا هذا...»[9] به دنبال این بیان آیه مبارکه«اولم یکف بربک انه علی کلی شیء شهید[10]» را ذکر میکند ولی برهانی به این روش از او در دست نیست. بعد از او عنوان صدیقین را نخستین بار ابن سینا به این برهان اطلاق کرده است وی در نمط چهارم الاشارات و التنبیهات خود می فرماید: «تأمل کن که چگونه بیان ما در باره ثبوت اول تعالی و وحدانیت او در برائتش از نقصها نیازمند به چیزی جز تامل در نفس وجود نبود و به بررسی مخلوقات و افعال او نیاز نداشت اگرچه آنها نیز دلیلی بر او هستند ولی این نوع استدلال محکمتر است و مقام بالاتری دارد. یعنی وقتی حال وجود را در نظر بگیریم خود وجود از آن جهت که وجود است ابتدا بر وجود واجب و سپس بر سایر موجودت شهادت می دهد و به مثل آنچه گفتیم در کتاب خدا اشاره شده است آنجا که می فرماید«آیات و نشانه های خود را در جهان و انسان بزودی ارائه خواهیم داد تا برایشان روشن گردد که تنها او حق است» البته اینگونه حکم و استدلال مخصوص طایفه ای از انسانهاست. سپس در کتاب خدا چنین آمده است « آیا پروردگار تو که بر هر چیز گواه است خودش بس نیست؟» اینگونه حکم و استدلال از آن صدیقین است که خدا را بر وجود خدا گواه می گیرند نه غیر خدا را.[11]
برهان او گرچه مورد نقد ابن عربی و صدر المتالهین قرار گرفت ولی خودش این برهان را چنین ستود: بنگر چگونه استدلال ما بر وجود واجب وابسته به این نیست که به خلق واجب و فعل او توجه شود او سپس چنین راه اثباتی را راه صدیقین نامید همین تعبیر شیخ الرئیس مبدا شهرت این قسم از براهین به برهان صدیقین شده است. در میان فیلسوفان بعد از ابن سینا صدرالمتالهین برهانی به شیوه صدیقین اقامه کرده است و به دنبال او اتباعش تقریرهای متعدد و متنوعی ارائه کرده اند.[12]
بعضی از اندیشمندان به این امر واقف شده اند که هیچ امر مغایر با ذات نمیتواند واسطه در اثبات وجود او شود زیرا آن امر یا علت واجب است یا معلول او و یا نه علت اوست و نه معلول.
فرض نخست باطل است چرا که واجب الوجود علت ندارد. فرض دوم یقین آور نیست زیرا در حالی که می خواهیم بر وجود واجب استدلال بیاوریم وجود واجب مشکوک در نظر گرفته می شود و شک در وجود واجب مستلزم شک در وجود معلول اوست پس اگر بخواهیم با وجود شک در معلول آن را واسطه در اثبات علتش قرار دهیم این استدلال یقین آور نخواهد چون امر مشکوک نمی تواند یقین آور باشد. فرض سوم هم کار ساز نیست زیرا بین آن امر مغایر و واجب ملازمه ای برقرا نیست تا بتوان از وجود یکی به وجود دیگری رسید. پس واسطه در اثبات واجب نمیتواند امری مغایر با واجب باشد و در مقام اثبات وجود واجب، همواره سراغ امری برویم که با ذات واجب مغایرت ندارد. چنین برهانی که مشتمل بر واسطه در اثباتی است که با ذات واجب مغایرت ندارد، برهان صدیقین خوانده میشود.
برهان صدیقین به دو دسته اصلی تقسیم میشوند براهین فلسفی و براهین عرفانی.
براهین عرفانی به آن دسته از از برهانهای صدیقین میگوئیم که نتیجه روشن آن مساوقت وجود با وجوب ذاتی است.
براهین فلسفی بر خلاف براهین عرفانی اند و چنین لازمه روشنی را ندارند این دسته از بارهین به سه گروه کوچک تر تقسیم میشود
الف) در دسته ای از براهین فلسفی حقیقت وجود طریق وصول به وجود واجب قرار میگیرد.
ب)در دسته ای دیگر موجود راه سلوک به سوی واجب است.
ج)در دسته سوم از این براهین حقیقت واجب سالک را به مقصد میرساند.[13]
5 - تقریر برهان صدیقین:
برای برهان صدیقین تقریرهای فراوانی در فلسفه مشاء و اشراق و در حکمت متعالیه ارائه شده است. مرحوم میرزا مهدی آشتیانی نوزده تقریر برای آن ذکر می کند. البته چون تغایر هر برهانی با برهان دیگر به تغایر حد وسط آنهاست و در تقاریر مزبور حد وسطها به هم نزدیک اند نمی توان هریک از تقریرها را برهان جدا و مستقل به شمار آورد.
کامل ترین تقریرها برای برهان صدیقین در حکمت متعالیه است که بدون استعانت از حرکت، نظم، امکان و حدوث و بدون نیاز به ابطال دور و تسلسل با آن هم اصل وجود واجب اثبات میشود و هم توحید ذات و هم صفات ذاتی و اسمای حسنای حق تعالی. تقریر ملا صدار از برهان صدیقین مبتنی بر سه اصل اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و بساطت آن است. این مباحث از مسائل مهم فلسفه است و باید قبلا اثبات شود. پس از وی سیر تکاملی این برهان ادامه پیدا کرد. مرحوم سبز واری برخی از مقدمات و مبانی فلسفی آن را حذف و راه رسیدن به مقصود را کوتاه تر و منقح تر کرد و سر انجام استاد علامه طباطبایی دقیق ترین و کامل ترین و در عین حال کوتاه ترین تقریر را ارائه نمود. ایشان توانست با حذف همه مقدمات و مبادی تصدیقی، برهان صدیقین را نخستین مسئله فلسفه الهی قرار دهد. در نتیجه اکنون هر حکیم الهی میتواند بدون کمک گرفتن از مباحث فلسفه و بدون اعتماد اصول موضوعه و پیش فرض هم وجود اصل مبدا تعالی و هم توحید ذات و صفات و افعال او را با برهان صدیقین اثبات کند.[14] به همین دلیل در نوشته حاضر، از میان تقاریر مختلف این برهان، تقریر صدرالمتالهین و تقریر مرحوم علامه انتخاب شده است.
6- مبانی فلسفی برهان صدیقین از نظرصدرالمتالهین:
الف) حقیقت وجود و مفهوم آن: وجود، معنایی در ذهن و حیقتی در خارج دارد که در این برهان بحث در باره حیقت متمایز از مفهوم آن مورد نظر است حقیقت وجود از لحاظ حضور و کشف آشکارترین و ذاتش از لحاظ تصور و درک کنه آن مخفی ترین چیزهاست؛ زیرا حقیقت آن عین خارج بودن است و لذا قابل درک نیست و باید به حضورش رفت نه آنکه حضور آن را در ذهن قرار داد. مفهوم وجود که متمایز از حقیقت آن است بدیهی است و با خوش درک می شود نه با چیز دیگر و همین مفهوم است که در ذهن بر ماهیت یا وجود عارض میشود.
ب) اصالت وجود: آنچه در خارج تحقق دارد حقیقت وجود است نه ماهیت. ذهن از حدود و مرز وجودات خارجی ماهیت را انتزاع می کند و چنین نیست که در خارج ماهیاتی باشند. آنچه در خارج حقیقتا هست مثلا درخت نیست بلکه وجودی است با محدودیتهای که ذهن از این حدود مفهومی به نام درخت را انتزاع میکند. اصالت وجود از مهمترین مبانی این برهان است.
ج) تشکیکی بودن وجود: حقیقت وجود در همه موجودات حقیقتی واحد است بدین معنی که این حقیقت در موجودات مختلف یکی بیش نیست در عین حال موجودات متکثر در همین حقیقت کثرت دارند لذا حقیقت وجود در عین وحدت کثرت و در عین کثرت وحدت دارد آنچه سبب امتیاز و اختلاف موجودات از یکدیگر میشود همان وجود است زیرا بر اساس اصالت وجود چیزی جز وجود تحقق ندارد که بتواند وجه تمایز باشد. در عین حال وجه اشتراک موجودات نیز حقیقت وجود است لذا وجه تمایز موجودات همان وجه اشتراک آنهاست و بالعکس که همان تشکیک خاصی است. پس بازگشت اختلاف موجودات به شدت و ضعف و تقدم و تاخر آنهاست.
د) حقیقت وجود پذیرای عدم نیست: موجود از این حیث که موجود است هرگز معدوم نمیشود و معدوم نیز از این حیث که معدوم است هرگز موجود نمیشود. حقیقت معدوم شدن موجودات عبارت است از تغییر و تغیر در حدود وجودات خاصه نه آنکه وجود پذیرای عدم گردد[15]
7- تقریر صدرالمتالهین از برهان صدیقین:
غالبا گفته میشود که صدر المتالهین عناصری از فلسفه مشاء ابن سینا، فلسفه اشراق سهرودی و عرفان نظری را باهم ترکیب کرده است. تفسیر ملا صدرا از برهان صدیقین الگویی از این ترکیب سه بخشی است.[16] علامه طباطبایی تقریر صدرالمتالهین از برهان صدیقین را چنین بیان میکند: «صدر المتالهین برهان را به وجه دیگری تقریر نموده است. وی گفته است تقریر برهان این است که وجود، حقیقت عینی، واحد و بسیط است و اختلافی ذاتا بین افراد آن نیست مگر به کمال و نقص و شدت و ضعف یا به اموری زائد بر آن آن گونه که در افراد ماهیت نوعی هست وجود ندارد. بالاترین مرحله کمال وجود مرحله ای است که کامل تر از آن وجود ندارد و آن مرحله ای است که متعلق به غیر خود نباشد و تمام تر از آن تصور نشود زیرا هر ناقصی متعلق به غیر خود و مفتقر به تمامیت اوست. قبلا روشن گشت که تمام قبل از نقض و فعل قبل از قوه و وجود قبل از عدم است. و نیز روشن گشت که تمام شی همان شی است به اضافه زائد بر آن. بنابراین وجود یا بی نیاز از غیر خود است یا ذاتا به غیر محتاج است. وجود نخست همان وجود واجب الوجود است و آن وجود صرفی است که کامل تر از او وجود ندارد و عدم و نقصی هم با او آمیخته نیست.
وجود دومی ماسوای او از افعال و آثاری میباشند و برای آنها قوامی مگر به وجود حق نیست قبلا گفتیم که نقصی برای حقیقت وجود نیست. اگر نقصی به او ملحق میشود به خاطر معلولیت اوست. این از آن جهت است که امکان ندارد معلول در فضیلت وجود به پای علت برسد. اگر چنین نبود که وجود مجعول است و وجود قاهری او را موجود میکند و بر حسب استعداد او به او تحصل میبخشد برای او هیچ نحو قصوری متصور نبود زیرا حقیقت وجود بسیط بوده و دارای حد و تعینی نیست مگر محض فعلیت و حصول در غیر این صورت ترکیب در او یافت میشود یا برای او ماهیت غیر وجودی حاصل میباشد. و نیز قبلا گذشت که وجود هنگامی که معلول بنفسه باشد به جعل بسیط مجعول خواهد بود و حقیقت او ذاتا محتاج به علت بوده و جوهره او به جاعل خود تعلق خواهد داشد. با توضیحات فوق آشکار میشود که وجود یا دارای حقیقت تام و هویت واجب است و یا ذاتا محتاج به واجب بوده جوهره ذات او به او تعلق دارد در هر دو صورت ثابت و روشن میگردد که وجود واجب از ماسوا بی نیاز است. و این همان چیزی است که در پی اثبات آن بودبیم.»[17]
8- تقریر علامه طباطبایی از برهان صدیقین:
اکثر محققیق معتقدند که علامه طباطبایی دقیق ترین و کامل ترین و در عین حال کوتاه ترین تقریر را از برهان صدیقین ارائه نمود است. ایشان توانست با حذف همه مقدمات و مبادی تصدیقی، برهان صدیقین را نخستین مسئله فلسفه الهی قرار دهد. در نتیجه اکنون هر حکیم الهی میتواند بدون کمک گرفتن از مباحث فلسفه و بدون اعتماد اصول موضوعه و پیش فرض هم وجود اصل مبدا تعالی و هم توحید ذات و صفات و افعال او را با برهان صدیقین اثبات کند.[18] ایشان در نهایت الحکمه می فرماید: «حقیقة الوجد اما واجبة و اما تستلزمها، فاذن الواجب بالذات موجود و هوالمطلوب»[19]؛ حقیقت وجود یا خود واجب است یا مستلزم آن، در این صورت واجب الوجود بالذات موجود است و این همان مطلوب است. در اصول فلسفه و روش رئالیسم مینویسد: «واقعيت هستى بىهيچ قيد و شرط واقعيت هستى است و با هيچ قيد و شرطى لا واقعيت نمىشود، و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاء جهان، نفى را مىپذيرد پس عين همان واقعيت نفى ناپذير نيست، بلكه با آن واقعيت واقعيت دار و بى آن ازهستى بهرهاى نداشته و منفى است، البته نه به اين معنى كه واقعيت با اشياء يكى شود و يا در آنها نفوذ يا حلول كند و يا پارههايى از واقعيت جدا شده و به اشياء بپيوندد، بلكه مانند نور كه اجسام تاريك با وى روشن و بى وى تاريك مىباشند؛ و در عين حال همين مثال نور در بيان مقصود خالى از قصور نيست. و به عبارت ديگر: او خودش عين واقعيت است و جهان و اجزاء جهان با او واقعيت دار و بى او هيچ و پوچ مىباشد.
نتيجه :جهان و اجزاء جهان در استقلال وجودى خود و واقعيت دار بودن خود تكيه به يك واقعيتى دارند كه عين واقعيت و به خودى خود واقعيت است.»[20]
اشکال: بنابر تقریر فوق اشکالی مهمی که مطرح میشود و علامه آن را پاسخ داده است این است که مطابق این استدلال باید هر موجودی واجب الوجود باشد زیرا این استدلال در مورد همه آنها جاری است در حالی که میدانیم ممکنات حادثند و هرگز ازلی و ابدی و واجب الوجود نیستند. علامه خود اشکال را این چنین بیان میکند:« اگر وجود عدم را نمیپذیرد این موجب نمیشود که موجود ذاتا واجب باشد. اگر وجوب واجب به این دلیل باشد وجود تمام ممکنات از آن جهت که وجود دارند چنین هستند زیرا نقیض عدم بوده و آن را نمیپذیرند پس باید واجب الوجود بالذات باشند در حالی که فرض بر آن است که آنها ممکن هستند و این خلاف فرض است.»
جواب علامه طباطبایی: علامه از اشکال فوق جواب میدهد که این مطلب( که امتناع عدم بر وجودات امکانی موجب نمی شود که آنها واجب باشند) در موجودات امکانی صحیح است. وجودات امکانی از آن جهت که وجود دارند عدم را نمیپذیرد لکن وجودات امکانی این تفاوت را با وجود واجب دارند که وجودات امکانی حدود ماهوی آنها را احاطه کرده است بنابراین می توان عدم را از ماورای آنها انتزاع نمود و به همین دلیل است که میگویند ممکنات مرکب از وجود و عدم بوده و بدین لحاظ زوج میباشند. اگر وجود ممکنات عدم را می پذیرد از آن جهت است که ماهیت آنها قابل عدم میگردد نه وجود آنها. اما حقیقت واجب چنین نیست زیرا حقیقت وجود صرف و بسیط و غیر مرکب است بنابراین تمانع و تناقض آن با عدم ذاتی آن میباشد و تناقض ذاتی موجودی با عدم همان وجوب ذاتی او میباشد.[21]
حضرت آیت الله جوادی آملی در باره مزایای این برهان می نویسد: «برهان صدیقین با آنکه تنها بر ذات واجب دلالت داشته و در مقام بیان اوصاف و افعال او نیست، علاوه بر بی نیازی از مقدمات فلسفی، ره آوردی افزون بر سایر براهین دارد و در واقع آخرین گامی را که براهین فلسفی پس از مراحلی بسیار در اثبات واقعیت نامحدود غیر متناهی خداوند بر میدارند، در نخستین قدم طی میکند. دیگر براهین فلسفی، اگر به فعل یا وصفی از اوصاف خداوند ناظر نبوده، آنگاه که به اثبات واجب میپردازند عهده دار اطلاق آن نیستند بلکه به دلیل اینکه از مقدماتی نظیر تشکیک یا کثرت در وجود استفاده می کنند از اثبات اطلاق مبدأ باز میمانند و ناگزیر پس از مراحلی چند، چون ضرورت اطلاق واجب آشکار شود، تغییر و تبدیل یا ترقیق مبانی فلسفی لازم میآید. اما برهان صدیقین به تقریری که علامه طباطبایی از آن دارد، در اولین مرتبه پرده از اطلاق ذات برداشته و از آن پس، وجوب را به عنوان اولین تعین آن اثبات میگرداند.
در پرتو ظهور اطلاق و عدم تناهی واقعیت، صفات دیگر او نیز نظیر وحدت، حیات، علم و احاطه یکی پس از دیگری آشکار میشود و پس از تعینات و اوصاف ذاتی، مراتب و خصوصیات ظهورات و تجلیات فعلی نیز پدیدار میشود.
اطلاق و احاطه واقعیت، کثرت را از متن هستی ظهورات و شئون آن باز میگرداند و هستی فقیرانه ای که در برهان امکان فقری برای ممکنات در نظر گرفته میشود، در جاذبه اعطای کریمانه الهی مستهلک و فانی میسازد. بدین ترتیب عالم و آدم با همه ویژگیها و خصوصیاتی که دارند، در زمره اسما و صفات الهی، آیت و نشانه آن ذات نامحدود و بی کرانه میشوند که همچنان بی نشان و نا پیدا در غیب و هویت خود مستور و پنهان است.»[22]
در این تحقیق بس از تعریف اصطلاحات و مفاهیم کلی مربوط به بحث،اثبات شد که یکی از بهترین و موجزترین براهین اثبات خداوند، برهان صدیقین است که اولین بار در قرآن کریم مطرح شده است. عرفا و فلاسفه اسلامی با الهام از آیات قرآن، آن را مطرح و صورت بندی کرده اند. این برهان تا امروز یک فرایند تکاملی را پشت سر گذاشته است؛ زیرا از روزی که ابن سینا برای اولین بار، آن را به عنوان یک برهان مطرح کرد، با یکسری مقدمات فلسفی دیگر ماندد حدوث، قدم و... همراه بود و صورت کامل، موجز و خالص آن توسط علامه طباطبایی ارائه گردید. گفته آمد که تقریرهای فرانی از این برهان شده است ولی کاملترین تقریر از آنِ مرحوم علامه طباطبایی است. ایشان توانست با حذف همه مقدمات و مبادی تصدیقی، برهان صدیقین را نخستین مسئله فلسفه الهی قرار دهد. در نتیجه اکنون هر حکیم الهی میتواند بدون کمک گرفتن از مباحث فلسفه و بدون اعتماد اصول موضوعه و پیش فرض هم وجود اصل مبدا تعالی و هم توحید ذات و صفات و افعال او را با برهان صدیقین اثبات کند. تقریر ایشان در نهایه چنین است: حقیقت وجود یا خود واجب است یا مستلزم آن، در این صورت واجب الوجود بالذات موجود است و این همان مطلوب است.
منابع
[1] علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا،ج 31، ص182
[2] همان، ج 10، ص 992-991.
[3] آیت الله جوادی آملی، توحید در قرآن، قم، اسراء، 1383ش، چاپ اول، ج2، 58.
[4] مجموعه آثار شهید مطهری، ج6 ص 933.
[5] مجموعه آثار ج6 صص 933-960
[6] مجموعه آثار شهید مطهری، ج6 ص 983 (با تلخیص)
[7] محسن دهقانی، فروغ حکمت،(شرح نهایت الحکمه)، قم، انتشارات پارسیان، 1381، چاپ اول، ج3، ص 472
[8] فصلت/ 53
[9] ابونصر فارابی، فصول الحکم، قم، انتشارات بیداری، 1405ه، چاپ سوم، تحقیق شیخ محمد حسن آل یاسین، ص 63.
[10] فصلت/53
[11] ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، قم، نشر البلاغه، 1375ش، چاپ اول، ج 3، ص 66.
[12] برهانهای صدیقین، تقریرها، اشکال ها و پاسخها، حسین عشاقی، مجله معارف عقلی، ش10، تابستان 1387، ص 24-25.
[13] همان، ص 26.
[14] آیت الله جوادی آملی، توحید در قرآن، قم، اسراء، 1383ش، چاپ اول، ص 213-214.
[15] حمید رضا آیت اللهی، برهان صدیقین ملاصدرا و نقد آرا کانت و هیوم در براهین اثبات باریتعالی، مجموعه مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، ج6، ص 26 -28
[16] برهان صدیقین، محمد لگنهاوسن، ترجمه منصور نصیری، مجله نقد و نظر، سال چهاردهم، شماره دوم، تابستان1388، ص 75،
[17] علامه طباطبایی، نهایت الحکمه، قم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1386 ش. ص 287.
[18] آیت الله جوادی آملی، توحید در قرآن، قم، اسراء، 1383ش، چاپ اول، ج2، ص 214.
[19] طباطبایی، پیشین.
[20] مجموعه آثار شهید مطهری، ج6، ص 982
[21] طباطبایی، پیشین، ص 287-288.
نور خدا از روزنه وجود ميتابد و خانه هستي را روشن ميکند. دنيا روزنهاي است به سمت بينهايت، براي پركشيدن و رسیدن به او؛ براي شدن و شدن و شدن. روزنهها ميطپد و روشنايي در رگ رگ زندگي جاري ميگردد و ستارهها، پژواك روزنههاست كه در دامن شب ميرويد.