X
تبلیغات
سیمای شیرداغ - زندگي نامه حضرت آيت الله العظمي محمد اسحاق فياض.

سیمای شیرداغ

پنجره‌اي به سوي فرداهاي روشن تر

زندگي نامه حضرت آيت الله العظمي محمد اسحاق فياض.

عبدالواحد تقدسي

 

ولادت و كودكي

محمد اسحاق فياض در سال 1309ش. در منطقه «شيرداغ» از توابع ولسوالي(فرمانداري) مالستان، ولايت غزني افغانستان در خانواده مؤمن، پارسا و دوستدار اهل‌بيت(ع) به نام محمد رضا از طايفه «جعفرعلي» قوم «چوره» شيرداغ ديده به جهان گشود. ايشان دومين فرزند خانواده بعد از برادش محمد ايوب مي‌باشد. محمد رضا(رحمه الله) متوفاي 1368ش. يك كشاورز و دهقان ساده‌اي بود كه پيش زمينداران ده كار مي‌كرد تا از دست رنج خود و با كد يمين و عرق جبين قوت لايموت خانواده ‌اش را تهيه كند. او گرچه از نظر مالي فقير بود اما مرد با ايمان و عاشق اهل‌بيت(ع) بود و نسبت به خانواده‌اش بسيار مهربان و دلسوز. اين كشاورز ساده هنگام كه در فرزندش محمد اسحاق، نشانه‌هاي نبوغ، تيزهوشي و ذكاوت را ديد او را فقط به خواندن درس ملزم كرد. اگرچه آن پدر مهربان نمي‌دانست كه در آينده فرزندش از علماي بارز و برجسته جهان مي‌شود و شايستگي آن را مي‌يابد كه زعيم حوزه‌هاي ديني و پيشواي امت اسلامي گردد اما از هنگام ولادت فرزندش در او آثار فضل و بزرگي را مشاهده مي‌كرد و مقام علمي، ورع و تقوا در وي نمايان بود و آشكار مي‌ديد كه در آينده جايگاه بلندي را دست آورده، نقش بارزي در ارائه خدت به دين و مومنان خواهد داشت.

زادگاه:

شيرداغ از مناطق مهم و سوق الجيشي است كه از شرق به «غوغه» و «هيچه» از تواقع جاغوريِ ولايت غزني و قريه «دايبركه» و «پشي» از توابع مالستانِ ولايت غزني منتهي مي‌شود و از شمال به قريه «پَيِك» و «سيابغل» ارزگان خاص و از جنوب به قريه «قَلَخ» و «حسيني» و «كندلان» از توابع ارزگان خاص و از جنوب غرب به قريه «بكي» ارزگان خاص و از جنوب به قريه «سراب»، «بكي قلندر» و «خاك ايران» از توابع داي چوپان ولايت زابل(قلات) مربوط مي‌شود. شيرداغ به شكل يك مثلث به سه ولايت مرتبط است؛ از شرق به ولاست غزني، از شمالغرب و غرب به ولايت ارزگان و از جنوب به ولايت زابل(قلات).

ب) ساختار طبيعي

شيرداغ مانند بقيه مناطق هزاره نشين افغانستان كوهستاني است و داراي كوه‌هاي بلند و معدد و ارتفاعات متفاوت و جاهاي سرسبز و از گونه‌هاي مختلف گياهي و دره‌هاي شداب و باطراوت و جوي آب و چشمه‌هاي با آب سرد و زلال و آسمان صاف آبي آبي كه مركز و ناوه شيرداغ نسبتا و سيع و بزرگ است و داراي كشتزارهاي و چمن‌زارها و تپه‌ها و دامه‌هاي سرسبز و پر از گياه و علفزارها و جوي‌هاي پر آب و اندك درختان مثمر و اغلب غير مثمر و رودخانه‌هاي فصلي و دائمي كه به نام آب «شيرداغ و سيرو» با آب پشي يك جاشده در منطقه «الوم» به آب سنگماشه مي‌پيوندد و در نهايت به آب «ارغنداب» سرازير مي‌گردد و يكي از سرشاخه‌هاي درياي هلمند يا رود هيرمند را تشكيل مي‌دهد كه تا مرز ايران و افغانستان و زابل ايران ادامه پيدا كرده به درياچه هامون مي‌ريزد.

ج) آب و هوا

شيرداغ در فصل بهار و تابستان هواي معتدل و خوبي دارد و زمستانها برف زيادي مي‌باد كه در گذشته ارتفاع آن به دو متري مي‌رسيد و باران بهاري و بارندگي زياد چمنزارهاي وسيعي به وجود مي‌آورد و زمينه فوق العاده دامپروري را فراهم مي‌كند. در كل داراي آب و هواي كوهستاني معتدل است.

د) تقسيمات اداري

شيرداغ يكي از مناطق جاغوري شمرده شده در تشكيلات اداري نيز قبلا جزء جاغوري بوده است ولي در تقسيم بندي جديد و تشكيلات اخير محمد ظاهرشاه به مالستان ملحق شد. هم اكنون شيرداغ، پشي... جزء حصه دوم ولسوالي مالستان را تشكيل مي‌دهد و به ضميمه حصه اول يكي از ولسوالي‌هاي پر جمعيت ولايت غزني است.

ه)وابستگي قومي و اجتماعي

شيرداغ يكي از مناطق و شاخه‌هاي فرعي اقوام جاغوري است. «شيرداغ قطعه از هزارجات» نوشته آقاي حاج عوضعلي اعتمادي آورده است: «طبق بررسي كتاب «سراج التواريخ» تأليف ملا فيض محمد كاتب هزاره و كتاب «تاريخ ملي هزاره» تاليف ل. تيمور خانف تاجكستاني، جاغوري عبارت است از هفت قبيله بزرگ به نام چهار دسته( 1- گري2- يزدري3- باغچري4- آته) و سه دسته‌(1-قلندر2- پشي3- شيرداغ)» شيرداغ نام شخصي است كه نسب همه شرداغي‌ها به او مي‌رسد و فرزندان شيرداغ به هفت يا نه طايفه تقسيم مي‌شوند كه يكي از آن طوايف، طايفه«چوره» است و چوره خود شامل سه دسته فرعي به نامهاي «ماكه»، «دنيابيگ» و «خدايداد» مي‌شود. خدايداد نيز شامل چند شاخه فرعي‌تر مي‌گردد كه يكي از آن شاخه‌ها قوم «جعفر علي» است و آيت الله العظمي فياض (دام ظله) از قوم جعفرعلي چوره شيرداغ مي‌باشد.

و) زبان و مذهب

مردم شيرداغ شيعه و دوازده امامي است و از مجتهد اعلم و داراي شرايط، تقليد مي‌كنند و زبان مردم فارسي دري است كه آن را به لهجه هزارگي به كار مي‌برند.

ز) پديده مهاجرت و شيرداغ( عوامل مهاجرت خانواده آيت الله فياض از سرزمين آبايي «شيرداغ» )

1- عامل اقتصادي. 2- عامل فرهنگي (علم دوستي. )

يكي از پديده‌هاي مثبت و سرنوشت ساز تارخ بشريت، پديده مهاجرت است كه به دلايل گوناگون انجام مي‌شود و انگيزه‌هاي گوناگون و متفاوت دارد مانند حفظ جان، عرض، ناموس، حفظ دين و... چنانكه در اين آيه مباركه قرآن انسانها را به مهاجرت تشويق مي‌كند:‌«4 (#þqä9$s% öNs9r& ô`ä3s? ÞÚö‘r& «!$# Zpyèřºur (#rãÅ_$pkçJsù $pkŽÏù 4  »

مردم شيرداغ نيز به انگيزه‌هاي متفاوت و علل مختلف(مانند نا امني و همجواري با پشتونها و اهل سنت و جنگ‌هاي قومي و مذهبي و تضادهاي دروني و مشكلات اقتصادي و فرهنگي و فقدان آموزش يا ضعف خدامات آموزشي و...) به مناطق همجوار، كشورهاي همسايه و نقاط ديگر جهان آواره و مهاجر شده اند. مناطق مقصد مهاجرت مانند مناطق: ارزگان، خاك ايران، داي چوپان ولايت زابل، جاغوري، دايه، سياچوبِ دايزنگي، و شهرهاي چون غوني، هرات، كابل، تركستان و مزارشريف و كشورهاي مانند ايران، پاكستان، و عراق.

در دوران پس ار جهادِ مردم افغانستان در برابر الحاد و ابرقدرت شرق روند مهاجرت سير بسيار صعودي پيدا كرده و مردم شيرداغ به تبع ساير هموطنان، در تمام نقاط دنيا پراكنده شده‌اند و تعداد آوراه‌ها و مهاجر با جمعيت مقيم در خود شيرداغ برابري مي‌كند.(اكنون مهاجرين شيرداغي در پنج قاره جهان پراكنده اند)

خانواده‌هاي مهاجر شيرداغي در جاغوري كه حضرت آيت الله العظمي فياض و پدر بزرگوارش از آن دسته هستند كه در قريه‌هاي چون سياه‌زمين، سنگماشه، كوشه‌دلده، حيدر، مجري، داود، انگوري، حوتقول، دهمرده، بابه و... سكونت دارند و داراي خانه، دكان، هوتل و... هستند.

در پاكستان به تعداد سيصد خانوار( آمار مربوط به سا‌لها پيش است و اكنون شايد دو برابر اين تعداد شده باشد) از مردم شيرداغ در كويته مركز ايالت بلوچستان سكونت دارند و افراد سرشناس و بزرگان آن حاج فاضل از قوم جعفرعلي جزء سرمايه داران معروف هزراه كويته و نيز برادران آيت العظمي فياض، حاج ابراهيم، كربلايي رجب و ... هستند كه سال‌ها پيش مهاجرت كرده اند.

ح) پيشينه تاريخي شيرداغ

سابقه تاريخي شيرداغ سرنوشت مشابه ساير «هزارجات» را دارد و به صورت مكتوب تنها در عصر امير عبدالرحمان خان و قيام هزاره‌ها(1892-1882/1271-1361) حوادث شيرداغ ثبت گرديده و از قيام شيرداغ و رخدادهاي آن زمان اشارات گزرا در لابلاي آثار تاريخي و كتاب‌هاي معتبر تاريخ افغانستان ديده مي‌شود.

در اواخر نيمه دوم قرن هجده ميلادي(قرن دوازده هجري شمسي) احمد شاه ابدالي يا درّاني در سال 11747م/1126ش حكومت مستقل پشتون‌ها را تاسيس كرد و در هر بخش حكومت‌هاي جداگانه و مستقلي را تشكيل دادند كه مهمترين آن‌ها حكومت كابل، پيشاور، قندهار و هرات بود. در نتيجه حوادث مذكور ميرهاي هزراه از سال 1819-1850م/1198-1229ش. مستقل بودند ولي تقسيمات، كشمكش‌ها و نزاع سياسي ميرها در هزارجات و جنگهاي مداوم قومي سبب شد تا اكثريت آن‌ها با حكومت‌هاي همسايه خويش در كابل، قندهار، هرات... متحد شوند. روندي كه آغاز شده بود به نفع هزراه‌ها نبود و استقلال و هويت اين مردم را نشانه گرفته بود يا كسي به اين حوادث هولناك توجه نكرد يا جاه طلبي و اختلاف قدرت ابتكار را از آنان سلب كرده و در نتيجه به از دست رفتن استقلال هزاره‌ها و در عصر عبدالرحمان خان به جنگ‌هاي خونين، تصفيه نژادي و مذهبي كامل، نابودي بيش از پنجاه در صد هزاره‌ها، غارت اموال، ضبط زمين واراضي كشاورزي، اعدام مردان و فروش زنان و كودكان به عنوان برده و... انجاميد كه رنج، اندوه سنگيني آن حوادث هولناك و آثار و يرانگر و همه جانبه آن ادامه پيدا كرده با عث انزواي تاريخي، ضعف اقتصادي، فرهنگي و... اين مردم شده است اما خوش فكري، اعتماد به نفس، تشخيص صحيح خادم از خائن، تعامل درست با اقوام ساكن در كشور، تلاش و كوشش شبانه روزي و صادقانه، حق خواهي و حق طلبي اين مردم و.. زمينه رشد، پيشرف و ترقي آنان را فراهم نموده است و از ميان آنان شخصيت هاي بروز كرده اند كه افتخار عالم اسلام و جهان تشيع است.

دوران تحصيل

1- آغاز تحصيل در مكتب‌خانه‌هاي سنتي

محمد اسحاق فياض در سايه لطف و عطوفت پدر و مادر رشد كرد و به سن 5 سالگي رسيد. پدرش او را به مكتب‌خانه سنتي قريه (مسجد كه معلم آن آخوند قريه مي‌باشد) كه وظيفه آموزش و تربيت كودكان و نوجوانان را به عهده داشت فرستاد و در روستاي خودشان نه مدرسه دولتي وجود داشت و نه مكتب خانه مدرسه ديني. لذا پدر، كودك پنج ساله‌اشرا در زمستان‌هاي سرد و سوزان، در حالي كه سر و صورتش را با لباس و شال دست بافت محلي مي‌پوشاند تا از سرما در امان بماند، به دوش خود گذاشته، راه‌هاي پست و بلند و پر برف را مي‌پيمود تا به ده مجاور به مدرسه سنتي و ملا امام مسجد قريه برساند. صبح‌ها مي‌رفت و بعد از ظهرها با كودكش به خانه مي‌آمدند و اميدوار بود كه فرزندش علم و دانش فراگيرد و از چشمه‌هاي علم و معرفت و اخلاق توشه بردارد و روح تشنه‌اش سيرآب شده و با حبّ اهل‌بيت(ع) عجين گردد. چنين اميدي مقدس تمام خستگي‌هاي راه و سرماي سوزان زمستان را از جان پدر مومن مي‌ربود.

محمد اسحاق اين گونه با عشق به دانش و اهل‌بيت(ع) رشد مي‌كرد و مصمم‌تر از هميشه درس‌هاي حوزه را در مدارس ديني(همان گونه كه نيت پدر بود) ادامه داد. او خواندن نوشتن و آْموش ابتدايي را در مكتب‌خانه سنتي فراگرفت و كتاب جامع المقدمات شامل كتابهاي در صرف، نحو، منطق و آداب تعليم و تربيت است، برخي از آن‌ها را خواند و به علاوه سواد فارسي، قرآن و مقدمات علوم را در مكتب‌خانه سنتي قريه آموخت.

2- مدرسه ديني

الف) تحصيل در حوزه علميه نزد مرحوم آخوند بزرگ شيرداغ.

مرحوم ملا برات آخوند بزرگ و مدير و پايه گزار حوزه علميه شرداغ، اولين استادي است كه در تكوين شخصيت ديني، علمي، فكري و اخلاقي آيت الله فياض نقش اساسي و مهم داشته است. شايد يكي از زمينه‌ها و عوامل مهم در تشويق خانواده فياض براي تحصيل فرزندش، شخصيت با صفا، سلوك اخلاقي، تقوا، وارستگي، خضوع و... آخوند بزرگ شيرداغ بوده باشد.... پدر بزرگ و پدر آيت الله فياض از مردم شيرداغ است و از طايفه جعفرعلي قوم چوره كه در مركز شيرداغ به نام «ناوه شيرداغ» سكونت دارند. احتمالا در اثر مشكلات اقتصادي يا نزاع‌هاي قومي و مذهبي به جاغوري مهاجرت كرده‌ اند. شيرداغ به لحاظ آب و هوايي سرد سيرتر از جاغوري است و محصول كمتري را كشاورزان از مزارع خود به دست مي‌آورند و مراحل مختلف تاريخي به جهت همجواري با برادران پشتون كه سني هستند، نقطه برخورد، نزاع و جنگ بوده است به ويژه در دهه 1260ش/1881م كه شيرداغ جزء مناطق ياغي شمرده شده درگير جنگ بوده اند. اين امور مي‌تواند علت مهاجرت نياكان علامه فياض از شيرداغ به «صوبه» جاغوري باشد اما وجود مدرسه ديني شيرداغ و حضور شخص آخوند بزرگ شيرداغ ملا برات علي (رحمه الله) كه اسوه تقوا، زهد، پارسايي و نيكوكاري بوده، مهارت فوق العاده در حل و دعواهاي حقوقي و آگاهي زيادي به احكام فقهي شيعه و مذاهب اهل سنت داشته اند، شاگردان زيادي آن عالم عامل و جليل القدر مشغول تحصيل بوده اند؛ باعث مي‌شود كه محمد اسحاق فياض به موطن پدري خود بازگردد و مدت تقريبا دو سال (آن طور كه افراد سالمند منطقه مي‌گويند) از محضر آخوند شيرداغ بهره برده از كمالات علمي و معنوي وي كسب فيض مي‌كند. « علوم مقدماتي را نزد روحانيون محل و از جمله مرحوم آخوند برزگ شيرداغ و آيت الله وحيدي جاغوري فرا مي‌گيرد»

ب) تحصيل در مدرسه ديني حوتقول.

محمد اسحاق فياض اين دانش آموز كوشا و پر تلاش بعد از مكتب‌خانه‌هاي سنتي در قريه‌ها و تحصيل در حوزه علميه نزد آخوند بزرگ شيرداغ، در سن 15 سالگي به مدرسه ديني حوتقول انتقال يافت تا در محضر شيخ قربانعلي وحيدي(ره) استاد و موسس مدرسه حوتقول دروس حوزوي خود را تكميل كند. او در مدرسه شيخ وحيدي كه از دانش آموختگان برجسته حوزه علميه نجف اشرف بود سكنا گزيد واز كتاب جامع المقدمات آنچه باقي مانده بود و كتاب سوطي( تاليف جلال الدين سوطي متوفاي 911ه) فراگرفت.

در آن زمان قانون و شيوه مديريت اين بود كه مدرسه تنها عهده دار جا و اقامت شبانه طلبه در يكي از اتاق‌هاي مدرسه بود و بقيه مخارج زندگي روز مره مانند تهيه لباس و غذا و.. به عهده خود طلاب بود و نوعا مقداري مواد غذايي مثل آرد، روغن حيواني و... از خانه با خود مي‌آوردند و آرد را به خانم‌هاي قريه و همسايه مدرسه مي‌دادند تا روزانه يك قرص نان براي طلبه بپزد. به اين نحوه هر طلبه يك اتاقدار دارد و در بيشتر جاها تاكنون چنين شيوه موجود است و مردم با همه سختي‌ها و دشواري‌ها علاقمند فراگيري علوم ديني هستند.

آقاي عبدالمجيد ناصري در باره تحصيل ايشان در جاغوري مي‌نويسد: در مدرسه حوتقول در محضر شيخ وحيدي موسس مدرسه و اديب و مدرس شهير شهيد رمضانعلي شريفي به كسب علم و تحصيل معرفت كرد.

در گذشت پدر و هجرت به مشهد مقدس

 

در خلال سال‌هاي كه محمد اسحاق فياض نوجوان كوشا و سرگرم تحصيل  در مدرسه حوتقول از محضر آقاي وحيدي بود، پدر بزرگوار و مهربانش محمد رضا در اثر ابتلا به بيماري و فرا رسيدن اجل حتمي دار فاني را وداع كرد و فقدان پدر سبب حزن و اندوه زياد و تألم خاطر وي شد و غم از دست دادن چنين پدري فداكار و مهربان بسيار دشوار و سنگين بود ولي اين مصيبت جانكاه نه تنها نوجوان كوشا را نتوانست از ادامه تحصيل و هدفش باز دارد بلكه انگيزه ايشان را براي فراگيري معارف اسلام و اهل‌بيت عصمت و طهارت (ع) بيشتر كرد و اصرار وي در اين راه سبب شد كه از مدرسه ديني منطقه رهسپار مشهد مقدس گردد. اين گام اول او بود در تحقق آرزويش يعني رسيدن به حوزه علميه نجف اشرف كه همچنان در قلبش زبانه مي‌كشيد.

«آري ايشان علوم مقدماتي را نزد روحانوين محل از جمله آخوند بزرگ شيرداغ(ه) و آيت الله وحيدي جاغوري [فراگرفت] سپس رهسپار حوزه علميه مشهد مقدس گرديد و در مدرسه علميه عباسقلي خان رحل اقامت افگند و مدتي را در خدمت اساتيد بزرگ حوزه علميه مشهد به تلمذ پرداخت.[1]

پس از فوت مادر گرامي‌شان؟ اولين هجرت در راه تحصيل علم را متحمل شدند و به شهر مقدس مشهد د رايران آمدند و در خلال اقامتش در مشهد حاشيه ملا عبد الله و قسمي از مطول را خواند.[2]

 

اقامت در مشهد مقدس

در مشهد الرضا (ع) محمد اسحاق فياض مدت يك سال در مدرسه (حاج حسن) واقع در (بالا خيابان) كه در اثر توسعه محرم رضوي (ع) خراب شده و محل آن جزء صحن بزرگ و تازه تأسيس حرم قرار گرفته است مستقر شد و در آن مدت كوتاه «حاشيه ملا عبدالله» تاليف مولي عبدالله بن شهاب الدين حسيني (متوفي 981ه) كه حاشيه بر كتاب «تهذيب المنطق» است و بخشي از كتاب «المطول» سعدالدين تفتازاني در علم معاني، بيان و بديع را نزد استاد شهير و بي‌مانند شيخ محمد حسين اديب نيشابوري(ره) فراگرفت.

اديت نيشابوري بر خلاف روش ديگر استادان حوزه براي تدريس از شاگردانش اجرت مي‌گرفت و شيخ فياض متوجه شد كه استاد در نظام تدريس شيوه و روش ويژه‌اي دارد و ايشان مبلغي را از شركت كنندگان در برابر تعليم مي‌گيرد تا از طرف زندگي ساده و بسيط ايشان تامين گردد و از سوي ديگر از جديت طلبه در تحصيل علم مطئمن شود و بهانه‌ي براي كشف و شناسايي طلاب كوشا و با استعداد بود تا حضور آنان در كلاس از روي عادت يا جهات ديگر نباشد. در آن زمان كه شيخ فياض در محضر اديب بود و استاد اجرت مي‌گرفت حضرت آيت الله سيد يونس اردبيلي عالم بزرگ و معروف در شهر مشهد، نان طلاب را تهيه و مامين مي‌كرد  چنانكه عالم بزرگوار شيخ احمد كفايي فرزند آيت الله آخوند (كه متولي و مسؤل مدارس ديني مشهد بود) به طلاب مبلغ 40 ريال (حدود نيم دلار در آن زمان) ماهانه به عنوان شهريه پرداخت مي‌نمود و با همين مبلغ اندك طلبه زندگي ساده روزانه خود را با توقع پايين سپري مي‌كرد.

در خلال اقامتش در مشهد كتابهاي حاشيه و قسمتي از مطول را نزد شيخ محمد حسن نيشابوري معروف به اديب نيشابوري فراگرفت

انديشه رسيدن به نجف

گرفتاري‌ها و رنج روزگار اين طالب كوشا و پر تلاش را از ادامه تحصيل و هدفش(كه رسيدن به حوزه نجف بود) نتوانست باز دارد بلكه انگيزه وي را در فراگيري علوم و رسيدن به حوزه علميه نجف اشرف تقويت كرده و او مصمم تر شد و همواره در جستجو و سوال در باره سفر به نجف و رسيدن به آن حوزه بود. از همان زمان كه يك طلبه مبتدي بود، اهميت نجف و ويژگيهاي منحصر به فرد آن در ذهن وي نقش بسته بود؛ زيرا برتري شهر نجف و حوزه علميه نجف را بر شهرها و حوزه‌هاي ديگر مرر از طلاب و استادان خود شنيده بود به ويژه از علماي كه در حوزه نجف اشرف تحصيل كرده اند از جمله موسس مدرسه علميه حوتول آقاي وحيدي(ره) و افراد كه در رفت و آمدي به شهر نجف بودند و در گفتگوها خصوصيات و برتري نجف اشرف را ياد آوري مي‌شدند و خود شيخ محمد اسحاق فياض در اين باره مي‌گويد: « اولين بار نام نجف اشرف و جايگاه حوزه علميه نجف را از ملاامام(آخوند) قريه خود شنيدم و هر وقت در مدرسه ديني در باره نجف چيزي مي‌شنيدم توأم با نام آقاي خوئي بود از فضل ايشان به عنوان استاد بارز و برجسته حوزه علميه. اين‌ها را از زبان شاگردان بزرگ وي مانند شيخ عزيز الله كابلي، سيد محمد حسن رئيس و شيخ محمد علي مدرس افغاني (ره) مي‌شنيدم.»

 

هجرت به نجف

محمد اسحاق فياض درخانواده مومن درمنطقه شيرداغ چشم به جهان گشود و علوم مقدماتي را نزد روحانون محل از جمله آخوند بزرگ شيرداغ و آيت الله وحيدي جاغوري فراگرفت و پس از آن رهسپار مشهد مقدس گرديد و در سال 1369ق/1327ش در سن 18 سالگي عازم نجف اشرف شد و از محضر علما و مراجع بزرگ حوزه علميه نجف اشرف بهره مند گرديد و مدت 35  سال از فيض وجود مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي خوئي كسب فيض كرد ايشان در باره علامه محقق فياض اظهار مي‌دارد: «... از ميان كساني كه توفيق يافت حرمت علم را رعايت كند و بحث‌هاي عالي(درس‌هاي خازج) را در فقه و اصول حاضر شد و تنقيح كرد، نور چشمانم علامه محقق و فاضل شيخ محمد اسحاق فياض است.»

عبد المجيد خوئي(ره) در باره علامه فياض و تقريرات درس خارج آيت الله العظمي خوئي كه توسط او نوشته شده است مي‌گويد: « از تقريرات درس‌هاي آيت الله العظمي خوئي كه توسط شاگردان ايشان تقرير شده است جامع‌ترين، كاملتري و منقح‌ترين آن‌ها تقريرات آيت الله محمد اسحاق فياض به نام «محاضرات است كه در 10 جلد تدوين شده  و تاكنون 5 جلد آن به چاپ رسده است.»

 

پيشينه و جايگاه حوزه علميه نجف

 

نجف منطقه‌اي است كه اولين بار انسان در آن‌جا با تمدن و عبادات آشنايي پيدا كردند و حضرت آدم، نوح، هود و صالح (ع) در آن‌جا مدفونند و منزل حضرت ابراهيم خليل(ع) در آن‌جاست و نجف امتداد «حيره» و «كوفه» است كه امام علي (ع) آن را پايتخت خلافت اسلامي قرار داد و وصيت كرد اورا در نجف دفن كنند و اين شهر بعد از آن به مشعل نور و حيات و شهر علم و حكمت و فضل و مركز علمي امت اسلامي تبديل گرديد كه ده‌ها هزار عالم از آن برخاسته‌اند و متفكرين و اركان علم و متخصصان علوم اسلامي در آن‌جا مستقرند.

شيخ طوسي اولين بار كه از بغداد در سال ( 448 ه) به نجف هجرت كرد حوزه علميه نجف را تأسيس كرد و تا هنگام و فاتش در سال (460 ه) در آن‌جا اقامت داشت و بعد از وفات در همان جا دفن شد و حركت علمي كه آفاز شده بود به اوج خود رسيد و نجف به شهر علم و معرفت تبديل شد. با اينكه فقر وحشتناكي دامنگير نجف شده ود و بزرگان و رجال علم گاهي يك قرص نان نداشتند و گاهي يك روز و دو روز را با گرسنگي به سر مي‌بردند و در اثر سوء تغذيه و نداشتن تمكن از تهيه دارو بدرود حيات مي‌گفتند تا اينكه در اوائل قرن 13 هجري در پي اهتمام استادان حوزه و مراجع عظام شهريه مرتب حواله شد و ساختمانهاي براي سكونت طلاب تدارك ديده شد و بدين تربيب طلاب قدرت و فراغت وقت بيشتري براي درس و بحث همراه با مشكلات و دشواري‌هاي ديگري كه با آن مواجه بودند، به دست آوردند.

 

جايگاه مرجعيت ديني در نجف

در طول تاريخ نجف اشرف، چنين معياري حاكم بوده كه مرجع ديني را از ميان بزرگان عملا و فقها اختيار مي‌كنند و علاقه محكم و نا گسستني بين امت و مرجع ديني و جود دارد  كه ناشي از قداست و عظمت اين مقام اعلاست و مرجع ديني نائب امام غائب (ع) است. ائمه دين (ع) به ما دستور داده و بر همه واجب كرده اند كه در گرفتن احكام شرعي و امور مربوط به شئون مختلف زندگي وحوادث جديد و پديده‌هاي نو ظهور به مرجع ديني و رجوع كنيم و در اين صورت مراجع مي‌توانند بدون توجه به جاه، مال و مقام روح برادري، محبت و مساوات را ميان همه مسلمانان حاكم سازد.

علما تمام توان خود را در حفظ و استقلا حوزه و مصالح شيعه به كار برده اند تا حوزه تاريخي نجف همانند خورشيد در خشان در آسمان فقه و فقاهت مشعشع بماند. آيت الله خوئي و شاگردانش در بدترين دوره و مصيبت بار ترين زمان (از ابتداي تاريخ حوزه نجف اشرف تا امروز) كه فشارهاي داخلي و خارجي بر آن‌ها در نهايت خود رسيده بود زعامت و مرجعيت را به عهده گرفته اند

جايگاه علمي نجف و تأثير گزاري آن

امتياز نجف اشرف از همه بقعه‌ها و بلاد شيعي اين است كه شيعه‌ها زندگي در آن‌جا را به سبب وجود مقام اميرالمومنين(ع) وحوزه علميه نجف انتخاب مي‌كنند و همه دشواري‌ها و سختي‌ها را تحمل مي‌كنند و در اصل نجف به اين هدف تأسيس شده تا دوستان اميرالمومنين(ع) در كنار آن مرقد بزرگ و مطهر سكونت نمايند و از ابتداي تأسيس تا امروز مصادر تشيع بوده و مركز و عاصمه تدريس فقه  جعفري و تمام علوم ديني گرديده است. مردم از مناطق گوناگون جهان( ايران، افغانستان، روسيه، هند، تبت، بحرين، حجاز، سوريه، لبنان، عراق و... )در آن جا اقامت مي‌گزينند.

تأثيرات نجف، زهد عملا و عادات اجتماعي و فرهنگي عمومي آن است به گونه‌اي كه اقوال و افعال (گفتار و كردار) افراد رشد يافته در آن‌جا نجبا و پيشوايان‌شان، فقط براي خداست و در گفتارشان صدق و هدايت، در سكوت آنها تفكر و طاعت و صلاح امت و در كار آن خير و خوبي است دوستي دوشمني آنها فقط براي خداست.

علامه فياض يكي از كساني است كه به نجف اشرف مهاجرت كرد و از چشمه‌هاي علوم آن نوشيد و در مدرس آن تربيت و رشد يافته به آداب و اخلاق خود را آراسته اند. شاگردان پر تلاش كه در پرتوي آن استاد بارزي شد و زعيمي از زعما و يكي از علماي برجسته و بزرگ نجف گرديد و كرسي يكي از مهمترين حلقات تدريس را به دست آورد و مسئوليت مرجعيت ديني و تقليد را عهده دارشد.

ستايش آيت الله العظمي خوئي(ره) از وي به «نور چشمانم علامه محقق و فاضل...» حكايت از مقام والاي علمي، فقهي، اصولي و معنوي ايشان دارد.

عبدالمجيد خوئي (ره) با شناخت كامل و درستي كه از آيت الله فياض دارد، در اولين زندگينامه كه براي وي تدوين كرده است مي‌گويد: «عالم بزرگ و دانشمند محقق حضرت آيت الله حاج شيخ محمد اسحاق فياض يكي از علماي بزرگ افغاني  مراجع نجف است... از ديگر نوابغ روزگار علامه بزرگ، محقق بي‌مانند حضرت آيت الله العظمي شيخ محمد اسحاق فياض (دام ظله) است.»

هدف نهايي رسيدن به نجف

بعد از يك سال درس در حوزه مشهد شيخ فياض به هدف اصلي (رسيدن به نجف) نزديك مي‌شوداو جهت زيارت كريمه اهل‌بيت حضرت معصومه(س) به قم مشرف شد و بعد به اهواز رفت و از آنجا به «محمره» نزد سيد ابولحسن بحراني (ره) از شخصيت‌هاي ديني معروف آن منطقه رفت  كه ايشان مقدمات سفر فياض را به بصره مهيا كرد و توصيه نمود كه اين ميهمان گرامي را در بصره به منزل شيخ عبدالمهدي مظفر (رحمه الله) برساند. وي از افراد ديني سرشناس بصره است كه منزلش پناهگاه مردم بود و خودش داراي اخلاق اسلامي رفيع و بلند و علاقه‌مند خدمت به مومنان بود. شيخ فياض دو روز پيش شيخ مظفر ماند تا مقدمات سفر وي به نجف را ترتيب داد و سيد علي حكاك صاحب مسافرخانه معروف در بصره را تا نجف به همراه وي نمود و با قطار او را تا شهر مسيّب (60 كيلومتري) جنوب بغداد پايتخت رساند و از آنجا وارد كربلاي معلي شد و از زيارت حرم مطهر امام حسين (ع) و باب الحوائج عباس(ع) همان روز رهسپار نجف اشرف شد و پس از اداي مراسم زيارت در حرم امام علي اميرالمومنين(ع) ميهمان شيخ غلام حسين يكي از طلاب مدرسه «سليميه» واقع در محله «المشراق» شد.

 

ورود به نجف

شيخ محمد اسحاق در سال 1327ق/1948م در 18 سالگي وارد نجف اشرف شد. و در راه تجارب زياد و گوناگوني به دست آورد و دشواري‌هاي زندگي و تفاوت روش و شيوه‌هاي و نظام زندگي و اخلاق و عادات در شهرهاي مختلف را ديد و تجربه كرد اما شهر و حوزه نجف گرچه به ظاهر شبيه ديگر شهرها و حوزه‌هاست ولي از ويژگيها و امتيازات خاص خد برخوار دار است كه در رأس آن حرم مطهر امير مومنان علي(ع) و بركات موجود از آن ناحيه و رشد و شكوفايي علمي و پيشرفت حوزه ديني نجف است كه در صدر حوزه‌هاي ديگر قرار دارد و داراي تقدم علمي و فرهنگي است و هزاران عالم برجسته از آن فارغ التحصيل مي‌شوند و مرجعيت طايفه در آن جا مسقر است و از تمام نقاط عالم توجه و اقبال طلاب و عشّق علوم اهل‌بيت(ع) به اين نقطه است.

اين طلبه تازه وارد و جوان كه دشواري‌ها و رنج سفر از غزني تا نجف را پذيرا شده است، بايد با شرايط جديد و سختي‌ها و هواي سوزان و گرم تابستان و سرد زمستان به نحوي كنار بيايد و پيش از همه چيز زبان عربي را فراگيرد و جاي براي اقامت در چنين و ضعيتي كه هزاران داو طلب از سراسر دنيا مدارس را پر كرده اند پيدا كند و ميان صدها حلقات درس در ده‌ها مدارس و مساجد در شهر به جستجو بپر دازد تا با نظام آموزش نا آشناي اين شهر پر آوازه آشنا شود و به درس‌هاي مناسب از جهت سطح علمي استاد و شيوه بحث دست يابد كتاب هاي درسي و مطالعه‌ي فراهم كند و با طلاب ديگر همسطح از نظر علمي و اخلاقي آشنا شده براي مباحثه بر گزيند و مواد مصارف لازم خرج و خوراك و لباس و پوشاك و نيازهاي ديگر زندگي را تيه كند. چنانكه خودش مي‌گويد: «ابتدي ورود ما به نجف بعد از سال هاي وفات سيد ابوالحسن اصفهاني(ه) اواخر دوران ملكي (سلطنت) و اوائل مرجعيت سيد محسن حكيم بود و ايشان شهريه مرتب مبلغ دو دينار به طلاب معيل و يك دينار به طلاب مجرد امثال ما مي‌پرداخت و ما غالبا نان و پياز مي‌خورديم و اصلا در ذهن و مخيله ما نمي‌آمد كه روزي چيزي به نام ميوه بخوريم.»

اقامت در مدرسه

هنگامي كه اين طلبه جديد و تازه وارد به نجف رسيد ميهمان يكي از طلاب منطقه و قوم و خويش خود به نام شيخ غلام حسين كه پيش از او به نجف اشرف آمده بود گرديد و در اتاق كوچك او در مدرسه سليميه مسكن گزيد و بعد از چند ماه مقيم همين مدرسه و رفيق و همنشين حجره كوچك او شد. شيخ غلام حسين ازدواج كرده مدرسه را ترك كرد و بعد از چند ماه مدرسه را ترك كرده و به منزل خود رفت و زمينه مساعدتري براي شيخ محمد اسحاق فياض فراهم شد تا با فراغت بيشتر به درس، مطالعه و نوشتن بپردازد.

ديدار علما و بزرگان

شيخ محمد اسحاق فياض به عنوان اداي احترام و آشنايي نزديك به زيارت علماي طراز اول و مراجع رفت تا از نزديك با آنان آشنا شده در تحصيل و فراگيري علم و خدمت به دين و مومنان كه خود را وقف آن كرده بود راهنماي و ارشادات آنها را خواستار گردد و در چنين امر مهم و سر نوشت ياز از سوك اخلاقي آنان بهره برد. همان طور كه به بازديدي از مدارس و مساجد پرداخت كه از استادان و طلاب در حلقات درس پر بود. ايشان را در اين كار حضرت علامه محمد علي مدرس افغاني (ره) همراهي مي‌كرد. مدرس(ره) توجه و اهتمام زيادي در مورد تسهيلات و ياري رساندن به طلاب و رفع نياز آنها داشت به ويژه در مورد افراد تازه وارد. خود مدرس(او استاد بارز و برجسته مقدمات و سطح بود به همين سبب تنها او به «مدرس» شهرت يافت و در ذهن‌ها متبادر بود.)

شيخ فياض به همراه مدرس (ره) در جلسه و ديدارهاي عمومي آيت الله حكيم ايشان را زيارت كردند و آيت الله خوئي را در منزلش ملاقات كردند به اين جهت كه مدرس (ره) از خاصان و مقربان ويژه آيت الله خوئي بود. اين ديدار به طور خصوصي انجام شد.

 

دروس و اساتيد

از همان روز اول كه شيخ فياض وارد نجف شد و در مدرسه سكنا گزيد، باشوق و ذوق و علاقه و پشتكار مشغول درس شد و به تكيل كتاب‌هايي پرداخت كه در مدرسه منطقه خودش يا حوزه مشهد نا تمام مانده بود و كتاب «قوانين» قمي (ره) حاشيه ملا عبدالله و بخش از شرح لمعه را در محضر شيخ ميرزا كاظم تبريزي (ره) فراگرفت و با قيمانده شرح لمعه را نزد سيد اسدالله مدني(ره) و شيخ ميرزا علي فلسفي (ره) تمام كرد و مطول را نزد علامه مدرس افغاني به پايان رساند. پس ز آن به دروس مرحله سطح عالي ارتقا يافت تا شايستگي حضور در مباحث و درس‌هاي خارج علماي بزرگ (مرحله فوق تخصصي حوزه) را پيدا كند لذا كتاب كفايه آخوند خراساني و رسائل و مكاسب شيخ مرتضي انصاري را از محضر شيخ مجتبي لنكراني فراگرفت و در خلال همين سال‌ها آنچه از مقدمات و سطح خوانده بود با دوستان طلبه خود مباحثه كرده سپس به تدريس آنها به طلاب مبتدي پرداخته بود. اين شيوه(درس خواند و تدريس) در نظام آموزشي حوزه به ويژه حوزه نجف مرسوم و متعارف است و طلبه از همان ابتدا فراگيري و نظام تدريس را تمرين مي‌كنند و در يك زمان هم شاگرد است و هم استاد. اين مرحله تحصيلي (سطح عالي) را طلاب درس خوان و پر تلاش به مدت 5 سال تمام مي‌كنند و اما علامه فياض مدت كمتر از 5 سال اين مرحل را به اتمام رساند و بدون فوت وقت و خيلي زود به دروس خارج علماي بزرگ و مراجع عظام تقليد راه يافت.

از حوزه هزار ساله نجف بهره‌ها برد و آ داب و اخلاق حوزه علميه نجف سرمشق خود قرار داد و كتاب قوانين، قسمتي از شرح لمعه و سطوح عالي (كفايه، رسائل و مكاسب) را نزد ميرزا كاظم تبريزي، سيد اسدالله مدني، ميرزا علي فلسفي و شيخ مجتبي لنكراني آموخت و در جلسات درس بزرگان و خارج فقه و اصول شركت كرد.

 

دوره درس‌هاي خارج

بعد از اينكه شيخ فياض دوره‌هاي مقدمات و سطح را فراگرفت و براي فضلا و استادان مطرح حوزه تدريس كرد در آوان جواني شايستگي آن را پيدا كرد كه به آخرين درجه آموزشي موسوم به «خارج» حضور يابد. دوره خارج به مرحله در نظام آموزشي حوزه گفته مي‌شود كه طلاب دروره‌هاي عمومي و تخصصي را گزرانده و به مرحله فوق تخصصي و به اصطلاح حوزه «اجتهاد» وارد مي‌شود و در اين مرحل طلاب قبل از حضور در جلسه درس (كنفرانس علمي) استاد خارج فقه و اصول، خود شخصا به تحقيق و پژوهش در متون علمي و نظر مراجع و آراي صاحب نظران مي‌پردازد و آراي آنها را به نقد مي‌گيرد و بر درستي و صحت اقوال و آراي كه حق و صحيح تشخيص مي‌دهد، برهان اقامه مي‌كند و دلائل عقلي و نقلي گرد مي‌آورد و در ردّ آرا و اقوال نادرست مدارك و دلائل عقلي و نقلي مي‌آورد و بعد در جلسه درس مراجع و علماي بزرگ فن حاضر مي‌شود تا اگر ابهام و اشكالي در آن هست رفع شود و توجيهات و استدلالات استاد را بشنود و اگر نظر استاد با نظر اجتهادي و پژوهشي او در تضاد بود با استاد وارد مذاكره و گفتگوي علمي شود و دلائل خود را بيان كند و استدلال و برهان استاد را به مناقشه و چالش گيرد و استاد نيز بر نظرات خود برهان اقامه كند. در جقيقت در اين مرحله مسئله استاد و شاگردي مطرح نيست بلكه اساتيد فن و مراجع علمي در يك مناظره و مذاكره علمي به تبادل نظر مي‌پردازند. شيخ فياض در 20 سالگي در جلسه درس خارج حضور يافت و در حلقات درس خارج استادان بزرگ چند ماهي شركت كرد و تجربه نمود و سرانجام درسهاي بزرگترين و مشهورترين ا ستاد خارج مام خوئي را برگزيد و 15 سال به طور جدي و بدون تعطيلي به دروس فقه و اصول وي حاظر شد و بادقت علمي زياد مباحث استاد را تقرير كرد. استادي كه او با شاگردانش مشهور شده است و شاگردانش با او و با نام او نام حضرات روحاني، صدر، سيستاني، فياض و فضلاي ديگر به ذهن مي‌آيد و با نام اينها نام خوئي تداعي مي‌شود. ايشان به مدت 35 سال در خدمت زعيم حوزه علميه حضرت آيت الله العظمي خوئي بود و از محضر وي علم، معرفت، تقوا، فضيلت و كمالات معنوي را بهره برد.

 

نوشتن تقرايرات

روش علما و فضلا در حوزه‌هاي علميه اين ست كه در ابتدا موضوع بحث و محاضرات( مطالب ارائه شده) استاد را زير درس يا بعد از درس، كلمه به كلمه يا به طور خلاصه مي‌نويسند و پس از آن با همكلاسي‌هاي خود مباحثه مي‌كنند و پس از تحقيق و اخراج مصادر و منابع و مقارنه و مقايسه ميان آراي بزرگان و ادله آن‌ها و مناقشه در آن ها و استدلال بر نظريه مختار خود، آن را به طور دقيق و منظم مي‌نويسد و سپس به استاد عرضه مي‌دارد تا استاد صحت و اتقان نظرات خود و قوت علمي و اجتهادي نويسنده را گواهي كند. تقريظ و گواهي استاد دليلي بر قوت بحث و فضل شاگرد تقريرات نويس است.

شيوه و روش علامه فياض از آغاز حضور پاي درس حارج امام خوئي(ره) چنين بود كه نخست مطالب درس را بر همكلاسي‌هاي خود تقرير مي‌كرد و روز بعد آن تقريرات را مي‌نوشت تا اينكه تقريرات دوره پنجم از دوره‌هاي درس خارج فقه و اصنول استاد بزرگوارش را در علم اصول فقه تكميل كرد و آن تقريرات كتاب معروف «محاظرات» است كه در 10 جلد كه 5 جلد آن تا كنون به چاپ رسيده است.

پس از پيوستن به جمع شاگردان مرجع بزرگ خوئي (ره) مورد عنايت وي قرار گرفت و به آينده روشن و درخشان او اميدوار شد. از اين رو از ميان ده‌ها بلكه صدها شاگرد فاضل، نويسنده و سختكوش خود، قلم و روش علامه فياض را برگزيد و نوشته‌هايش را به عنوان تقريرات درس خارج اصول به نام محاضرات اجازه چاپ داد. بنا به روايت يكي از شاگردان فاضل امام خوئي علامه فياض اول متن دست نويس محاظرات را به شهيد صدر (ره) ارائه داد كه مورد تحسين وي واقع شد و او خود آن را به مرجع بزرگ خوئي ارئه كرد كه مورد پذيرش و تمجيد وي قرار گرفت و به چاپ آن اقدام كرد

آيت الله العظمي خوئي محاظرات و نويسنده آن و جايگاه و مقام علمي اورا مي‌ستايد و در باره فياض تعبيري به كار برده كه نسبت به هيچ كسي آن را بكار نبرده است.

 

آغاز شهرت و فضل

در نظام حوزه علميه شهرت علمي و اعتراف به فضل و فرزانگي و برتري علمي يك طلبه در گرو آن است كه چند سال به طور مستمر و فعال در درس استاد حاضر شود و حضور فعال در فراگيري علوم داشته باشد و مباحثه و تدريس كند و مجالس علمي نظرات نوين ارائه نمايد و نظرات ديگران را به نقد مناقشه گيرد و در رأس همه اينها نوشتن تقريرات درسهاي استاد است و ارائه آن به استاد و گفرتن اجازه كتبي استاد مبني بر اجازه چاپ و نشر تقريرات كه در اصطلاح حوزه «تقريظ استاد» ناميده مي‌شنود و معمولا خيلي كوتاه و مختصر اما حاوي معنا و پيام بسيار بزرگي است كه متناسب با شهرت و جايگاه علمي استاد داراي دلالت بزرگ و قوي در شهادت به سطح علمي و فضل شاگردان است. ارزش تقيرظ و شهرت علمي نويسند تقريرات، تابع شهرت و جايگاه علمي استاد است.

در تقريظ امام خوئي بر تقريرات علامه فياض كه در مقدمه جلد اول محاظرات چاپ شده آمده است: «حمد و سپاس مي‌‌گويم خداي تبارك و تعالي را بر نعمت‌هاي كه به من عطا كرد و از جمله آن نعمت تربيت گروهي از صاحبان كفايت و لياقت است تا اينكه يكي از آنها به درجه نهايي علم و فضل دست يافت و از ميان كساني كه توفيق يافت حرمت علم را رعيات كند و بحث‌هاي عالي (درس‌هاي خارج) را در فقه و اصول حاضر شد و تنقيح كرد، علامه مدقق و فاضل شيخ محمد اسحاق فياض است. جزء اول كتاب خود «محاظرات» را به من عرضه داشت و آنچه را كه به عنوان تقريرات درسهاي من نوشته است در نهايت رسايي، شيوايي، اتقان و اعجاب است و من اين كوشش مبارك را به او تبريك مي‌گويم و از خداوند مسألت دارم كه او را توفيق دهد تا بقيه مجلدات آن را به اتمام رساند. اِنّهُ وَليُ التَوفِيق 6 جمادي الثاني سال 1382 ق

با توجه به اينكه تاريخ نقريظ و گواهي استاد 1341ش/ 1962م است كه همان تاريخ چاپ و نشر كتاب است و در اين هنگام علامه فياض در سنين جواني بوده از آنه استادش در آن تاريخ در مورد او ابراز كرده به خوبي مقام علمي و فضل اين شيخ معظم آشكار مي‌گردد و از همان زمان استادش نسبت به او ابراز محبت و تقدير و تمجيد نموده و او را از بزرگان شمرده است.

 

تقريظ آيت الله خوئي و هزاره بودن آيت الله فياض

 

چنانكه حكايت شده هنگام كه علامه فياض تقريرات درس استادش را براي اجازه چاپ به وي تقديم كرد با مخالفت و اعتراض برخي افراد بر امام خوئي رو برو شد و مبناي اين مخالفت و اعتراض واهي اين بود كه او جوان و از طايفه «هزاره» افغاني است اما آيت الله خوئي در جواب فرمود كه معيار علم و فضل طلبه است و تقريرات علامه فياض شاهد گويا و دليل قاطع است بر اينكه او پر تلاش، كوشا، داراي ذكاوت و قدرت استنباط است و برخود من اين چنين اعتراض كرده و مخالت نمودند تا مانع استادم نائيني شوند كه اجازه چاپ و نشر تقريرات دروس وي كه به قلم من تقرير شده بود (اجود التقريرات) ندهد اما نائيني (ره) به مقتضاي وجوب رعايت حق و انصاف و دادن هر حقي به صاب حق اجازه چاپ و نشر تقريرات را به من داد و اساسا واجب است كه از طلبه پر تلاش و كوشا تقدير شود و تشويق و تشجيع گردد تا به ادامه راه اميد وار گردد.

امام خوئي عملا اجازه چاپ تقريرات را داد و مقرِر (نويسنده) را بسيار تكريم نمود البته روش و سلوك امام خوئي با همه شاگردان كوشاي خود چنين بود چنانكه علامه فياض در مقدمه تقريرات خود در اين زمينه مي‌گويد: « اما بعد اين جزء اول كتاب محاظرات را كه شامل تحقيقات عالي، مطالب شامخ و افكار نوين و ابتكاري است و از مجلس درس استاد اعظم حضرت آيت الله العظمي خوئي استفاده كردم، هنگام كه ميان صدها طلبه در مجلس درس ايشان حاظر شدم و به درگاه خداي سبحان تضِرع و التماس كردم كه مرا در چاپ جلد دوم آن نيز موفق دارد و ما تمام مسلمانان را از نعمت وجود استاد اعظم بهره مند كند و روزگار را پر بهره و مستدام دارد.

خداوند متعال به ايشان توفي داد كه توانست تقريرات درس استادش را در 10 جلد تدوين و 5 جلد آن را چاپ كرد و اكنون از مهمترين منابع علمي در اين زمينه است و علما و طلاب علوم ديني در همه حوزه‌ها آن را جهت درس يا تدريس يا مطالعه و مراجعه براي دست يا فتن بر آراي جديد و افكار و آراي موجود در آن مورد استفاده قرار مي‌دهند و كسي بي‌نياز از اين منبع و مرجع مهم نيست.

 

تدريس

علامه فياض هنگام نوشتن تقريرات و قبل و بعد از آن و زمان حيات استادش امام خوئي و پس از آن يكي از استادهاي برجسته و مشهور حوزه علميه نجف اشرف بود به گونه‌اي كه در جلسه درس وي تعداد زيادي از طلاب فاضل حاضر مي‌شدند و كتب سطوح عالي (رسائل و مكاسب) شيخ انصاري (ره) و كفايه آخوند خراساني) را روز چند بار در مسجد معروف «هندي» تدريس مي‌كرد. چنانكه بيشتر از ده سال اين مرحله را در «جامعة النجف الدينيه» تدريس نمود تا اينكه در سال 1398ق/1357ش/1978م در مدرسه يزدي كوچك در محله «العماره» تدريس خارج خويش را آغاز كرد و هنگام كه آيت الله العظمي خوئي در سال 1359ش مدرسه معروف «دارالعلم» را تاسيس كرد، درسهاي ايشان به اين مدرسه منتقل شد و تا زمان نابودي (تخريب) اين مدرسه ادامه يافت و پس از آن مدتي اندكي به مسجد هندي كبير انتقال يافت و از آن جا به مدرسه يزدي  و پس از سقوط حكومت بعثي‌ها درسهاي ايشان به دلائل امنيتي به دفتر معظم‌له نزديك منزلش منتقل شده است كه تعداد زيادي از طلاب و فضلا دروس خارج علامه فياض را به اميد اينكه روزي چاپ شود، تقرير مي‌كنند.

آيت الله فياض به اعتراف همه صاحب نظران و اهل فضل از مجتهدان مسلم و فضلا از استدادان بزرگ درسهاي خارج فقه و اصول در حوزه علميه نجف است.

 

شوراي استفتا

معمولا مراجع عظام تقليد گروهي از نزديكان، افراد خاص و علماي بارز و برجسته از ميان شاگردان خود تشكيل مي‌دهند به نام «شوراي استفتا» تا به نامه‌ها و پرسشهاي كه از سراسر جهان از طرف مومنان و مقلدان صورت مي‌گيرد پاسخ دهند و ا ين كار بعد از بحث، بررسي، تحقيق و رسيدن به رأي و حكم شرعي صحيح با موافقت استاد و مرجع با آن جواب انجام مي‌شود و گاهي بحث پيرامون يك مسأله چندين روز ادامه مي‌يابد.

مرجعيت امام خوئي بيشتر از ربع قرن (25 سال) ادامه يافته است و شاگردان بر جسته ايشان از جمله متفكر شهيد سيد محمد باقر صدر (ره) بر اعلميّت وي اجماع كردند و مقلدان زيادي در مناطق گوناگون دنيا به زبان‌هاي مختلف وجود داشتند. اين گونه امور باعث شد كه امام خوئي شوراي استفتا را از علما و مجتهدان بزرگ از ميان شاگردان خود تشكيل دهند.

علامه فياض به جهت صلاحيت علمي بالا، فضل و قرب مقام نسبت به استادش يكي از همان شواري استفتا شد كه بيشتر از 25 سال تا آخرين لحظه حيات امام خوئي به اين كار ادامه داد و در ادوار مختلف نام علماي بزرگ و مجتهدان برجسته كه خود مقام مرجعيت را بعدا نائل شده اند يا در آن موقعيت قرار گرفته اند در شوراي استفتاد ديده مي‌شوند. امثال آيات عظام سيد علي بهشتي (قده)، سيد مرتضي خلخالي(قده) سيد محمد روحاني(قده)، شيخ ميرزا علي غروي(قده)، شيهد صدر (قده) ميرزا  جواد تبريزي (قده)، وحيد خراساني (دام ظله)، سيد تقي قمي(قده) ميرزا علي فلسفي(قده)، سيد علي سيستاني(قده) و غير اينها از علماي و فضلاي بزرگ و استادان حوزه‌هاي علميه.

از جمله علامه فياض يكي از شاگردان بر جسته امام خوئي است و با استعداد سرشار و نبوغ فكري در تمام درسها و جلسات علمي آن مرجع بزرگ حصور يافته در طول 35 سال تا آخرين لحظه‌هاي حيات، ملازم و همراه وي بوا و در شواري استفتاي ايشان عضويت داشت.

ديدگاه‌ها در باره علامه فياض

 

نظر و ديدگاه امام خوئي و شهيد صدر در تمجيد و قدر داني از علامه فياض در خلال مطالب سابق گذشت و به طور نمونه اظهارات ديرگي كه در اين زمينه ابراز شده است اشاره مي‌كنم توجه داريد كه تقريظ و گواهي امام خوئي در باره تقريرات و نويسنده آن علامه فياض در سال 1341ش نوشته شده است و مربوط به 47 سال قبل است هنگام كه شيخ معظم حدود 34 ساله بوده است. اكنون به ديدگاه سه شخصيت را در براه علامه فياض از زندگينامه كه شيخ عبد المجيد ناصري تدوين كرده است نقل مي‌كنم: آيت الله محمد عيسي خراساني در باره علامه فياض در حدود 27 سال پيش چنين نوشته است: « حضرت علامه مدقق، فاضل محقق شيخ محمد اسحاق فياض آينده روشن دارد بلكه منزلت فعلي وي با هيچ يك از فضلاي افغانستان اعم از قدما و متأخرين قابل مقايسه نيست. وي اكنون از مفاخر حوزه علميه است چنانكه در آينده از مراجع عظام تقليد خواهد بود. آينده وي بس روشن و اميد بخش است....».

نويسنده ديگر در باره وي مي‌نويسد: «... او عالم فاضل و جليل از اساتيد فقه و اصول بوده در تحقيق، بحث و مطالعه پر كار و فعال است و در دروس خارج فقه و اصول حضرت آيت الله خوئي شركت كرد و مقام بلندي در فضل و كمال به دست آورد و اكنون مشغول تاليف و تدريس بوده از اصحاب خاص و ملازم آقاي خوئي است...»

در ادامه نويسنده (ناصري) آورده است: « او وارث به حق استادش در صحنه تدريس فقه و اصول، تاليف و نشر علوم اسلامي است. تسلط كامل و همه جانبه بر علم اصول و فقه، داشتن نظر انتقادي و تحليلي به برخي آراي مشهور، بيان شيوا و جذاب، تفهيم آسان مطالب پيچيده، قلم روان، داشتن ديدگاه‌هاي نسبتا جديد در علم رجال و استفاده مناسب از آن در مسائل فقهي از ويژگي‌هاي است كه او را از ميان انبوه شاگردان فاضل آقاي خوئي برجستگي بخشيده است. در سايه خصوصيات ياد شده او همانند استادش در ميادين علوم اسلامي و معارف حوزوي داراي نوآوري‌ها و ابتكارات ارزند‌ه‌اي است كه پرداختن به آنها و ارزيابي دقيق آنها نياز مند فرصتي مناسب است. تبحر نامبرده در علوم اسلامي موجب شد كه آيت الله خوئي چندين با او را به عنوان نماينده تام الاختيار خويش در مراسم حج فرستاده مسائل و استفتائات مقلدان را به او محول كند و در حوزه علمه نجف اشرف نيز، او مسئول پاسخ به استفتائات مقلدان اين مرجع بزرگ از سراسر جهان بوده و با شخصيت علمي و آشنائي كامل به مباني استاد در علوم مربوطه داشت و فتاواي وي را با قلم روان نوشته تقديم استاد مي‌كرد و استاد با ملاحظه صحت آنها و دقت علامه فياض، آنها را تأييد و امضاء مي‌نمود. عده زيادي از علما و فضلاي حوزه‌هاي تشيع، او را در حوزه نجف پس از آقاي خوئي اعلم مي‌دانند اما به دليل تقواي ستودني، احتياط و ورع ورزي، همان شيوه‌اي را كه در تاريخ حوزه‌هاي پربار و با فضيلت و مملو از معنويت تشيع سابقه طولاني دارد برگزيره از پذيرفتن مرجعيت و نوشتن رساله علميه [مدتها] خود داري نموده است. آثار علمي گران‌بها و كم نظير آن عالم فرزانه زياد است كه بررسي مي‌شود.

آثار و تأليفات

علامه فياض ساعات پركار و مشغله‌ي زيادي دارد از قبي ارائه خدمات به مومنان به تنوان واجب ديني، تدريس، تربيت شاگردان فاضل، حضور روزانه در مجلس استفتاي امام خوئي در دوران حيات وي، كار و مشاغل اجتماعي مانند قضاي (بر آوردن) حوائج مردم، رسيدگي به مراجعه‌ها براي گرفتن احكام، كارهاي شخصي و... با همه اين گونه اشتغالات رزوانه و مسئوليت‌ها، سيره و عادت وي اين واه است كه بخشي از وقت خويشي را به تحقيق و تصنيف اختصاص دهد تا زمينه رشد و غناي هر چه بيشتر فرهنگ اسلامي را به واسطه تاليفات ارزشمند خود فراهم كند. آثار گران‌بها و كم نظير اين عالم فرزانه فراوان است آثاري كه در آنها به خوبي ميان ژرف‌نگري و روان نويسي، سرعت ورزي و دقت، ترك اطناب مملّ و ايجاز مخلّ(ترك طول و تفصيل ملال آور و اختصار كه مراد را نمي رساند) جمع كدره است و تاكنون اين آثار ارزشمند را به چاپ رسانده است به طور كامل يا برخي مجلدات:

1-   محاظرات في اصول الفقه، در 10 جلد كه 5 جلد آن چاپ شده است.

2-   الاراضي

3-   منهاج الصالحين در 3 جلد.

4- تعاليق مبسوط علي العروة الوثقي در 15 جلد كه دوره كامل فقه شيعه را در بر دارد و 10 جلد آن چاپ شده است

5-   احكام البنوك.

6-   النظرةالخاطفه في الاجتهاد

7-   المباحث الاصوليه در 14 جلد كه 9 جلد آن چاپ شده است

8-   مناسك حج

9-   مختصر مناسك حج

10-                     تو ضيح المسائل.

11-                     اجوبة المسائل الطبيه

12-                     موقع المرأة في النظام السياسي الاسلامي

13-                     المختصر في حياة العلميه للسيد خوئي.

14-                     مأة سوال و سوال حول الكتابة و الكتاب و المكتبات و جوابها.

15-                     المسائل المستحدثه

16-                     بيانات و توجيهات

17-                     الانموذج في الحكومة لاسلاميه

18-                     امختصر في احكام المعاملات القسم الاول و الثاني

19-                     الرضاع.

 

 

 

ياداشت:

[1] - نبذة مختصره من حياة الشيخ الفياض(دام ظله)، ص 13-12؛

2 - حاج عوضعلي اعتمادي، شيرداغ قطعه از هزرجات، ص2.

3 - نسا / 97.

 

4 - ايت الله محمودي بامياني(حفظه الله) كه براي تكميل شرح كفايه خود و زيارت به قم آمده بود، فرمود: « با برادرم از باميان به تركستان رفتم و به بهانه كار از برادرم جدا شدم و با تجار جاغوري به هدف تحصيل عازم آن جا شدم و از اولين نقطه شيعه نشين منطقه در جستجوي مدرسه ديني بر آمدم و همه مدرسه آخوند شيرداغ را معرفي كردند تا اينكه به مدرسه آخوند شيرداغ رسيدم و مدت‌ها از محضر وي بهره مند شدم» ايت الله بامياني افراد سرشناس و سالمند شيرداغ را مي‌شناختند طوري كه از طريق پدر و پدر بزرگ‌ها با افراد جوان و نسل جديد آشنايي پيدا مي‌كردند.

5 - شخصا از آقاي رمضانعلي اختيار از موسفيدان منطقه شنيدم و نيز از ساير موسفيداني كه با آخوند شيرداغ فاميل و از همان قريه است.

6 -  سايت اداره كل تبليغات استان قم، بخش حوزه‌هاي علميه، حضرت ايت الله العظمي شيخ محمد اسحاق فياض.

7 - شيخ محمد اسحاق فياض، محاظرات ج1 ص 3

 

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/08ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حبیب الله نجفی  |