سیمای شیرداغ

پنجره‌اي به سوي فرداهاي روشن تر

زندگي نامه حضرت آيت الله العظمي محمد اسحاق فياض

1ـ نگاهي به زادگاه علامه فياض

1ـ1ـ موقعيت جغرافيايي و ساختار طبيعي

شيرداغ از مناطق مهم و سوق الجيشي است كه از شرق به «غوغه» و «هيچه» از توابع جاغوريِ ولايت غزني و قريه «دايبركه» و «پشي» از توابع مالستانِ ولايت غزني منتهي مي‌شود و از شمال به قريه «پَيِك» و «سيابغل» و ازغرب به قريه «قَلَخ» و «حسيني» و «كندلان» و از جنوب غرب به قريه «بكي» ارزگان خاص و از جنوب به قريه «سراب»، «بكي قلندر» و «خاك ايران» از توابع داي چوپان ولايت زابل(قلات) از شرق به منطقه «پشي» ولايت غزني، منتهي مي‌شود. شيرداغ به شكل يك مثلث سه ولايت ارزگان، زابل وغزني رابه هم ديگرمرتبط مي سازد،که در شمال غرب و غرب آن ولايت ارزگان ودرجنوب آن ولايت زابل قراردارد وخودش جزءمناطق غربي ولايت غزني است.

شيرداغ مانند بقيه مناطق هزاره نشين افغانستان كوهستاني است و داراي كوه‌هاي بلند، گونه هاي مختلف گياهي، دره‌هاي باطراوت، چشمه‌هاي زلال، كشت زارها, چمن‌زارها, تپه‌ها، دامنه‌هاي سرسبز، اندك درختان مثمر و اغلب غير مثمر و رودخانه‌هاي فصلي و دائمي كه به نام «آب شيرداغ و سيرو» با آب پشي يك جا شده در منطقه «اُلوم» به آب سنگماشه مي‌پيوندد و در نهايت به آب «ارغنداب» سرازير مي‌گردد و يكي از سرشاخه‌هاي درياي هلمند يا رود هيرمند را تشكيل داده  تا مرز افغانستان و زابل ايران ادامه پيدا كرده، به درياچه هامون مي‌ريزد.

شيرداغ در فصل بهار و تابستان هواي معتدل و خوبي دارد و زمستانها برف زيادي مي‌بارد كه در گذشته ارتفاع آن به دو متر مي‌رسيد ودرکل داراي آب وهواي کوهستاني معتدل است.

2ـ1 تقسيمات اداري ووابستگي قومي

شيرداغ ازنگاه قومي واجتماعي يكي از مناطق جاغوري شمرده شده در تشكيلات اداري نيز قبلا جزء جاغوري بوده است ولي در تقسيم بندي جديد و تشكيلات اخير محمد ظاهرشاه به مالستان ملحق گرديد.[1] [2]هم اكنون شيرداغ، پشي... حصه دوم ولسوالي مالستان را تشكيل مي‌دهند و به ضميمه حصه اول يكي از ولسوالي‌هاي پر جمعيت ولايت غزني است.

شيرداغ يكي از مناطق و شاخه‌هاي فرعي اقوام جاغوري است. طبق بررسي «شيرداغ قطعه از هزارجات»، «سراج التواريخ» تأليف ملا فيض محمد كاتب هزاره  و«تاريخ ملي هزاره»، جاغوري عبارت است از هفت قبيله بزرگ به نام چهار دسته( 1- گري2- يزدري3- باغچري4- آته) و سه دسته‌(1-قلندر2- پشي3- شيرداغ)»[3].

شيرداغ نام شخصي است كه نسب همه شيرداغي‌ها به او مي‌رسد و فرزندان شيرداغ به هفت يا نه طايفه تقسيم مي‌شوند كه يكي از آن طوايف، طايفه«چوره» است و چوره خود شامل سه دسته فرعي به نام هاي «ماكه»، «دنيابيگ» و «خدايداد» مي‌شود. خدايداد نيز شامل چند شاخه فرعي‌تر مي‌گردد كه يكي از آن شاخه‌ها قوم «جعفر علي» است و آيت الله العظمي فياض (دام ظله العالي) از قوم جعفرعلي چوره شيرداغ مي‌باشد.

مردم شيرداغ شيعه دوازده امامي هستند وازمجتهد اعلم وداراي شرايط تقليد مي کنند. زبان آنان فارسي دري است که آن را به لهجه هزارگي به کار مي برند.

3ـ1 شيرداغ وپديدة مهاجرت

 يكي از پديده‌هاي مثبت و سرنوشت ساز تاريخ بشريت، پديده مهاجرت است كه به دلايل گوناگون انجام مي‌شود و انگيزه‌هاي متفاوت دارد مانند حفظ جان، عرض، ناموس، حفظ دين و... چنانكه اين آيه مباركه انسانها را به مهاجرت تشويق مي‌كند:‌ إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً»[4]  

مردم شيرداغ نيز به انگيزه‌هاي متفاوت و علل مختلف(مانند نا امني و همجواري با پشتونها و اهل سنت ، جنگ‌هاي قومي و مذهبي ، تضادهاي دروني ، مشكلات اقتصادي و فرهنگي ، فقدان آموزش يا ضعف خدمات آموزشي و...) به مناطق همجوار، كشورهاي همسايه و نقاط ديگرجهان آواره و مهاجر شده اند. مناطق مانند: ارزگان، خاك ايران، داي چوپان ولايت زابل، جاغوري، دايه، سياچوبِ دايزنگي، و شهرهاي چون غزني، هرات، كابل، تركستان و مزارشريف و كشورهاي مانند ايران، پاكستان، عراق و....

خانواده هاي مهاجر شيرداغي درجاغوري که علامه فياض وپدربزرگوارش ازآن دسته هستند درقريه هاي سيازمين، سنگ ماشه، کوشه دلده، حيدر، مجري،[5] داود، انگوري، حوتقول، دهمرده، بابه و...سکونت داشته اند.[6]

4ـ1پيشينه سياسي شيرداغ

 سابقه تاريخي شيرداغ سرنوشت مشابه ساير «هزارجات» را دارد و به صورت مكتوب[7] تنها در عصر

امير عبدالرحمان خان و قيام هزاره‌ها(1271-1361ش.) حوادث شيرداغ ثبت گرديده و از قيام شيرداغ و رخدادهاي آن زمان اشارات گذرا در لابلاي كتاب‌هاي معتبر تاريخ افغانستان ديده مي‌شود.[8]

در اواخر نيمه دوم قرن هيجده ميلادي(دوازده شمسي) احمد شاه ابدالي حكومت مستقل پشتون‌ها را تاسيس كرد وحكومت‌هاي محلي كابل، پيشاور، قندهار و هرات را به وجودآورد.حوادث مذكور، كشمكش‌ها و نزاع سياسي ميرها در هزارجات و جنگهاي مداوم قومي سبب شد تا اكثريت آن‌ها با حكومت‌هاي همسايه خويش در كابل، قندهار، هرات... متحد شوند.[9] روندي كه آغاز شده بود به نفع هزاره‌ها نبوده و استقلال و هويت اين مردم را نشانه گرفته بود. يا كسي به اين حوادث هولناك توجه نكرد يا جاه طلبي و اختلاف، قدرت ابتكار را از آنان سلب كردکه به از دست رفتن استقلال هزاره‌ها  در عصر عبدالرحمان خان،  تصفيه نژادي و مذهبي كامل، نابودي بيش از پنجاه در صد هزاره‌ها، غارت اموال، ضبط زمين واراضي كشاورزي، اعدام مردان و فروش زنان و كودكان به عنوان برده و... انجاميد كه رنج، اندوه وسنگيني آن حوادث هولناك وآثار و يرانگر و همه جانبه آن ادامه پيدا كرده با عث انزواي تاريخي، ضعف اقتصادي، فرهنگي و ... اين مردم گرديد. اما خوش فكري، اعتماد به نفس، تشخيص صحيح خادم از خائن، تعامل درست با اقوام ساكن در كشور، تلاش و كوشش شبانه روزي و صادقانه، حق خواهي و حق طلبي اين مردم و ... زمينه رشد، پيشرفت و ترقِّّي آنان را فراهم نموده است[10] واز ميان آنان شخصيت هاي(مانند علامه فياض وصدها شخصيت برجسته ديگر) بروز كرده اند كه افتخار عالم اسلام وجهان تشيع هستند.

 

2ـ ولادت

محمد اسحاق فياض در سال 1309ش, در منطقه «شيرداغ» در خانواده مومن،پارسا ودوستدار اهل بيت(ع) محمد رضا, از طايفه «جعفرعلي» قوم «چوره» شيرداغ, ديده به جهان گشود.[11]

برخي معتقدند وي در سال 1309ش در قريه «صوبه» جاغوري از توابع ولايت غزني درمركز افغانستان كه در جنوب كابل و فاصله 120كيلو متري آن واقع شده است متولد شده و دومين فرزند خانواده است.

 مرحوم محمد رضا متوفاي 1368ش, يك كشاورز ساده‌اي بود كه از راه تلاش وکسب حلال, زندگي خانواده ‌اش را اداره مي کرد. اوگرچه ازنظر مالي فقير بود اما مرد با ايمان و عاشق اهل‌بيت(ع) بود و نسبت به خانواده‌اش بسيار مهربان و دلسوز. او هنگام كه دروجود فرزندش محمد اسحاق، نشانه‌هاي نبوغ، تيزهوشي و ذكاوت را ديد او را به خواندن درس ملزم كرد. اگرچه آن پدر مهربان نمي‌دانست كه در آينده فرزندش از علماي بارز وبرجسته جهان اسلام مي شود وشايستگي آن را مي‌يابد كه زعيم حوزه‌هاي ديني و پيشواي امت اسلامي گردد؛ اما از هنگام ولادت فرزندش در او آثار فضل و بزرگي را مشاهده مي‌كرد و مقام علمي، ورع وتقوا در وي نمايان بود وآشكارا مي‌ديد كه درآينده جايگاه بلندي را به دست آورده، نقش بارزي در ارائه خدمت به دين ومومنان خواهد داشت.[12]

3ـ دوران تحصيل

1ـ3ـ تحصيل در مكتب‌خانه‌هاي سنتي

محمد اسحاق فياض در سايه لطف و عطوفت پدر ومادر رشد كرد وبه سن پنج سالگي رسيد. پدرش او را به مكتب‌خانه سنتي قريه ـ که وظيفه آموزش را به عهده داشت ـ فرستاد و در روستاي خودشان نه مدرسه دولتي وجود داشت و نه مكتب خانه و مدرسه ديني. لذا پدر، كودك پنج ساله‌اش را در زمستان‌هاي سرد ، به دوش خود گذاشته، راه‌هاي پست, بلند و پر برف را مي‌پيمود تا به ده مجاور به مکتب خانه سنتي و ملا امام مسجد قريه برساند. صبح‌ها مي‌رفت و بعد از ظهرها با كودكش به خانه بر مي گشت و اميدوار بود كه فرزندش علم و دانش فراگيرد و از چشمه‌هاي علم و معرفت و اخلاق توشه بردارد و روح تشنه‌اش سيرآب شده و با حبّ اهل‌بيت(ع) عجين گردد. [13]

محمد اسحاق اين گونه با عشق به دانش و اهل‌بيت(ع) رشد مي‌كرد و مصمم‌تر از هميشه درس‌هاي حوزه را در مدارس ديني(همان گونه كه نيت پدر بود) ادامه داد. او خواندن نوشتن و آموزش ابتدايي را در مكتب‌خانه سنتي فراگرفت . سواد فارسي، قرآن و مقدمات علوم را درآن جا آموخت.[14]

2ـ3 مدرسه ديني

 الف) تحصيل در مدرسه آخوند بزرگ شيرداغ

مرحوم ملا برات« آخوند بزرگ», مدير و پايه گزار حوزه علميه شرداغ، اولين استادي است كه در تكوين شخصيت ديني، علمي، فكري و اخلاقي آيت الله فياض نقش اساسي و مهم داشته است. شايد يكي از زمينه‌ها و عوامل مهم در تشويق خانواده فياض براي تحصيل فرزندش,آخوند بزرگ شيرداغ بوده باشد. وجود مدرسه ديني شيرداغ و حضور شخص آخوند بزرگ شيرداغ ملا برات علي (ره)[15] كه اُسوه تقوا، زُهد، پارسايي و نيكوكاري بوده، مهارت فوق العاده در حل و دعواهاي حقوقي و آگاهي زيادي به احكام فقهي شيعه و مذاهب اهل سنت داشته اند، شاگردان زيادي نزد آن عالم عامل و جليل القدر مشغول تحصيل بوده اند؛ باعث مي‌شود كه محمد اسحاق فياض به موطن پدري خود بازگردد و مدت تقريبا دو سال (آن طور كه افراد سالمند منطقه مي‌گويند)[16] از محضر آخوند شيرداغ بهره برده و از كمالات علمي و معنوي وي كسب فيض ‌كند و« علوم مقدماتي را نزد روحانيون محل و از جمله مرحوم آخوند برزگ شيرداغ و آيت الله وحيدي جاغوري فرا ‌گيرد».[17]

 

 ب) تحصيل در مدرسه ديني حوتقول

محمد اسحاق فياض بعد از تحصيل در مدرسه آخوند بزرگ شيرداغ، در سن پانزده سالگي به مدرسه ديني حوتقول رفت تا در محضر شيخ قربانعلي وحيدي(ره) استاد و مؤسس مدرسه حوتقول دروس حوزوي خود را تكميل كند.ايشان در مدرسه شيخ وحيدي كه از دانش آموختگان برجسته حوزه علميه نجف اشرف بود سكنا گزيد و  باقي مانده  كتاب جامع المقدمات و سيوطي فراگرفت.[18]

 در اين مدرسه به علاوه استفاده از محضر شيخ وحيدي ازمدرس شهير شهيد رمضانعلي شريفي نيز بهره برد.[19]

4ـ فوت پدر و هجرت

در خلال سال‌هاي كه محمد اسحاق فياض نوجوان كوشا و سرگرم تحصيل  در مدرسه حوتقول از محضر آقاي وحيدي بود، پدر بزرگوار و مهربانش, دار فاني را وداع كرد و فقدان پدر سبب حزن و اندوه زياد و تألم خاطر وي شد و غم از دست دادن چنين پدري فداكار و مهربان نتوانست وي را از ادامه تحصيل باز دارد. اصرار وي در اين راه سبب شد كه از مدرسه ديني منطقه رهسپار مشهد مقدس گردد. اين اولين گام در تحقق آرزوي رسيدن به حوزه علميه نجف اشرف بود. در مشهد الرضا (ع) مدت يك سال در مدرسه (حاج حسن) واقع در بالا خيابان مستقر شد و در آن مدت كوتاه «حاشيه ملا عبدالله» و بخشي از «مطول» را نزد استاد اديب نيشابوري(ره) فراگرفت.[20] در سن هيجده سالگي عازم نجف اشرف شد و از محضر علما و مراجع بزرگ حوزه علميه نجف اشرف بهره مند گرديد و مدت سي وپنج  سال از فيض وجود مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي خوئي كسب فيض كرد[21] و از چشمه‌هاي علوم , بهره هاي کافي را برد و از علماي برجسته و بزرگ نجف گرديد و يكي از مهمترين حلقات تدريس را به دست آورد و مسئوليت مرجعيت ديني و تقليد را عهده دارشد.[22]

5ـ دوره درس‌هاي خارج

بعد از اينكه شيخ فياض دوره‌هاي مقدمات و سطح را فراگرفت، در آوان جواني شايستگي آن را پيدا كرد كه به آخرين درجه آموزشي موسوم به «درس خارج» حضور يابد شيخ فياض درسن بيست سالگي در جلسه درس خارج حضور يافت و در حلقات درس خارج اساتيد متعدد شركت كرد و سرانجام درسهاي بزرگترين  ا ستاد خارج امام خوئي را برگزيد وپانزده سال به طور جدي و بدون تعطيلي به دروس خارج ايشان حاضر شد و بادقت علمي زياد مباحث استاد را تقرير كرد[23] وبه مدت سي و پنج سال در خدمت زعيم حوزه علميه حضرت آيت الله العظمي خوئي بود و از علم، معرفت، تقوا، فضيلت و كمالات معنوي وي بهره مند شد.[24]

6ـ‌ نوشتن تقريرات

شيوه و روش علامه فياض از آغاز حضور پاي درس حارج امام خوئي(ره) چنين بود كه نخست مطالب درس را بر همكلاسي‌هاي خود تقرير مي‌كرد و روز بعد آن تقريرات را مي‌نوشت تا اينكه تقريرات دوره پنجم از دوره‌هاي درس خارج فقه و اصول استاد بزرگوارش را در علم اصول فقه تكميل كرد و آن تقريرات كتاب معروف «محاضرات» است در 10 جلد كه 5 جلد آن تا كنون به چاپ رسيده است.[25]

پس از پيوستن به جمع شاگردان مرجع بزرگ خوئي (ره) مورد عنايت وي قرار گرفت و به آينده روشن و درخشان او اميدوار شد. از اين رو از ميان ده‌ها بلكه صدها شاگرد فاضل خود، قلم و روش علامه فياض را برگزيد و نوشته‌هايش را به عنوان تقريرات درس خارج اصول به نام محاضرات اجازه چاپ داد. بنا به روايت يكي از شاگردان فاضل امام خوئي علامه فياض اول متن دست نويس محاضرات را به شهيد صدر (ره) ارائه داد كه مورد تحسين وي واقع شد و او خود، آن را به مرجع بزرگ آيت الله خوئي ارائه كرد كه مورد پذيرش و تمجيد وي قرار گرفت و به چاپ آن اقدام كرد.[26]

آيت الله العظمي خوئي محاضرات و جايگاه نويسنده آن را ‌ستوده مي گويد : «... از ميان كساني كه توفيق يافت حرمت علم را رعايت كند و بحث‌هاي عالي(درس‌هاي خارج) را در فقه و اصول حاضر شد و تنقيح كرد، نور چشمانم علامه محقق و فاضل شيخ محمد اسحاق فياض است.»[27]

7ـ تقريظ آيت الله العظمي خوئي(ره)

با توجه به اين که تاريخ تقريظ وگواهي استاد 1341ش. است دراين هنگام علامه فياض درسنين جواني بوده از تمجيداستادش به خوبي مقام علمي وفضل وي آشکارمي گردد. هنگام كه ايشان تقريرات درس استادش را براي اجازه چاپ به وي تقديم كرد با مخالفت و اعتراض برخي افراد بر امام خوئي رو برو شد؛ اما آيت الله خوئي در جواب فرمود كه معيار علم و فضل طلبه است و تقريرات ايشان شاهد گويا و دليل قاطع است بر اينكه او پر تلاش، كوشا، داراي ذكاوت و قدرت استنباط است و برخود من اين چنين اعتراض كرده و مخالت نمودند تا مانع استادم نائيني شوند كه اجازه چاپ و نشر تقريرات دروس وي كه به قلم من تقرير شده بود (اجود التقريرات) ندهد اما نائيني (ره) اجازه چاپ و نشر تقريرات را داد.[28]

8 ـ تدريس

علامه فياض هنگام نوشتن تقريرات و قبل و بعد از آن در زمان حيات استادش امام خوئي و پس از آن يكي از استادان برجسته و مشهور حوزه علميه نجف اشرف بود به گونه‌اي كه در جلسه درس وي تعداد زيادي از طلاب فاضل حاضر مي‌شدند و كتب سطوح عالي (رسائل و مكاسب) شيخ انصاري (ره) و كفايه آخوند خراساني) را روز چند بار در مسجد معروف «هندي» تدريس مي‌كرد. چنانكه بيشتر از ده سال اين مرحله را در «جامعة النجف الدينيه»[29] تدريس نمود تا اينكه در سال 1357ش. در مدرسه يزدي كوچك در محله «العماره» تدريس خارج خويش را آغاز كرد و هنگام كه آيت الله العظمي خوئي در سال 1359ش مدرسه معروف «دارالعلم» را تاسيس كرد، درسهاي ايشان به اين مدرسه منتقل شد و تا زمان از بين رفتن (تخريب) اين مدرسه ادامه يافت و پس از آن مدتي اندكي به مسجد هندي كبير انتقال يافت و از آن جا به مدرسه يزدي[30]  وپس از سقوط حكومت بعثي‌ها درسهاي ايشان به دلائل امنيتي به دفتر معظم‌له نزديك منزلش منتقل شده است كه تعداد زيادي از طلاب و فضلا دروس خارج علامه فياض را، تقرير مي‌كنند.[31]

9ـ ديدگاه‌ها در باره علامه فياض

ستايش آيت الله العظمي خوئي(ره) از وي به «نور چشمانم علامه محقق و فاضل...» حكايت از مقام والاي علمي، فقهي، اصولي و معنوي ايشان دارد.[32] «عالم بزرگ و دانشمند محقق حضرت آيت الله حاج شيخ محمد اسحاق فياض يكي از مراجع بزرگ نجف...و ازنوابغ روزگاراست.»[33] علامه مدقق، فاضل محقق شيخ محمد اسحاق فياض آينده روشن دارد ومنزلت فعلي وي با هيچ يك از فضلاي افغانستان اعم از قدما و متأخرين قابل مقايسه نيست. وي اكنون از مفاخر حوزه علميه است.

«... او عالم فاضل و جليل از اساتيد فقه و اصول بوده در تحقيق، بحث و مطالعه پر كار و فعال است و در دروس خارج فقه و اصول حضرت آيت الله خوئي شركت كرد و مقام بلندي در فضل و كمال به دست آورد و اكنون مشغول تاليف و تدريس بوده واز اصحاب خاص و ملازم آقاي خوئي است.

         «او وارث به حق استادش در صحنه تدريس فقه و اصول، تاليف و نشر علوم اسلامي است. تسلط كامل و همه جانبه بر علم اصول و فقه، داشتن نظر انتقادي و تحليلي به برخي آراي مشهور، بيان شيوا و جذاب، تفهيم آسان مطالب پيچيده، قلم روان، داشتن ديدگاه‌هاي نسبتا جديد در علم رجال و استفاده مناسب از آن در مسائل فقهي از ويژگي‌هاي است كه او را از ميان انبوه شاگردان فاضل آقاي خوئي برجستگي بخشيده است.

در سايه خصوصيات ياد شده او همانند استادش در ميادين علوم اسلامي و معارف حوزوي داراي نوآوري‌ها و ابتكارات ارزند‌ه‌اي است كه پرداختن به آنها و ارزيابي دقيق آنها نياز مند فرصتي مناسب است. تبحر نامبرده در علوم اسلامي موجب شد كه آيت الله خوئي چندين بار او را به عنوان نماينده تام الاختيار خويش در مراسم حج فرستاده مسائل و استفتائات مقلدان را به او محول كند و در حوزه علمه نجف اشرف نيز، او مسئول پاسخ به استفتائات مقلدان اين مرجع بزرگ از سراسر جهان بوده و با شخصيت علمي و آشنائي كامل به مباني استاد در علوم مربوطه داشت و فتاواي وي را با قلم روان نوشته تقديم استاد مي‌كرد و استاد با ملاحظه صحت آنها و دقت علامه فياض، آنها را تأييد و امضاء مي‌نمود. عده زيادي از علما و فضلاي حوزه‌هاي تشيع، او را در حوزه نجف پس از آقاي خوئي اعلم مي‌دانند».[34]

10ـ آثار و تأليفات

با اين که  علامه فياض ساعات پركار و مشغله‌ي زيادي دارد, بخشي از وقت خويشي را به تحقيق و تصنيف اختصاص داده است تا زمينه رشد و غناي هر چه بيشتر فرهنگ اسلامي را به واسطه تاليفات ارزشمند خود فراهم كند. آثار گران‌بها و كم نظير اين عالم فرزانه فراوان است آثاري كه در آنها به خوبي ميان ژرف‌نگري و روان نويسي، سرعت و دقت، ترك طول و تفصيل ملال آور و اختصاري كه مراد را نمي رساند جمع كرده است و تاكنون اين آثار ارزشمند راتاليف کرده است.[35]

1ـ محاضرات في اصول الفقه، در 10 جلد كه 5 جلد آن چاپ شده است.

2ـ الاراضي.

3ـ منهاج الصالحين در 3 جلد.

4ـ تعاليق مبسوطة علي العروة الوثقي در 15 جلد كه دوره كامل فقه شيعه را در بر دارد و 10 جلد آن چاپ 5ـ شده است.

6ـ البنوك.

7ـ النظرةالخاطفة في الاجتهاد.

8ـ المباحث الاصولية در14جلد كه 12جلد آن چاپ شده است.

9ـ مناسك الحج.

10ـ مختصرمناسك الحج.

11ـ اجوبة المسائل الطبيه.

12ـ موقع المرأة في النظام السياسي الاسلامي.

13ـ المختصرفيحياة العلميه للسيد الخوئي (قده).

14ـ مأة سؤال وسؤال حول الكتابة والكتاب والمكتبات وجوابها.

15ـ المسائل المستحدثه.

16ـ بيانات وتوجيهات.

17- الانموذج في منهج الحكومة الاسلامية.

18ـ المختصرفي احکام العبادات.

19- المختصرفي احكام المعاملات القسم الاول والثاني.

20ـ الرضاع.

21ـ توضيح المسائل.

 منابع و یاداشت ها


[1] - عوضعلي اعتمادي، شيرداغ قطعه از هزارجات، ص2.

[2]

[3] - همان، ص 23.

[4] - نسا / 97.

[5] - مهاجري.

[6] - عوضعلي اعتمادي، شيرداغ قطعه از هزارجات، ص33.

[7] - طبق بررسي هاي به عمل آمده در اين تحقيق.

[8] _ همان، ص 74 (به نقل از كتاب تاريخ ملي هزاره؛ به كتاب‌هاي سراج التواريخ و هزاره‌ها و هزارستان نيز رجوع شود).

[9] _ همان، ص 76.

[10] - حوادث ورخداد هاي سال هاي اخير به ويژه بعداز دوره خفقان واستبداد به خوبي گواه وشاهدصدق اين گفتار است.

[11] - علي مدد شريفي, «مالستان سرزمين حماسه سازان»، بنياد وحدت، ش89, مرداد 1376، ص3.

[12] - نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض(دام ظله)، ص 13- ؛ 12www.kateb-hazara.net/Archiv-Ejtemai.htm

سايت كاتب هزاره، زندگينامه آيت الله فياض، ترجمه اسدالله جعفري؛ www.mashal.org

[13] -  همان، ص13.

[14] - همان، ص13-14؛ زندگينامه آيت الله فياض؛  www.kateb-hazara.net/Archiv-Ejtemai.htm .

[15] -آيت الله محمدي بامياني(حفظه الله) كه براي تكميل شرح كفايه خود و زيارت به قم آمده بود، فرمود: « با برادرم از باميان به تركستان (مزار شريف) رفتم و به بهانه كار از برادرم جدا شدم و با تجَار جاغوري به هدف تحصيل عازم آن جا شدم و از اولين نقطه شيعه نشين منطقه در جستجوي مدرسه ديني بر آمدم و همه مدرسه آخوند شيرداغ را معرفي كردند تا اينكه به مدرسه آخوند شيرداغ رسيدم ومدت‌ها از محضر وي بهره مند شدم» آيت الله بامياني افراد سرشناس وسالمند شيرداغ را مي‌شناختند طوري كه از طريق پدر و پدر بزرگ‌هابا افراد  جوان و نسل جديد آشنايي پيدا مي‌كرد.

[16] - شخصا اين مطلب را از آقاي رمضانعلي اختيار - از سالمنداان منطقه و از همان قريه محل سکونت آخوند - شنيدم. وي داراي حافظه فوق العاده بوده و با آخوند شيرداغ پيوند فاميلي داشت.

[17] - علي مدد شريفي, «مالستان سرزمين حماسه سازان»، بنياد وحدت، ش89, مرداد 1376، ص22ـ21.

[18] - نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض(دام ظله)، ص15- 14.

[19] - عبدالمجيد ناصري, زندگينامه آيت الله فيا ض.        www.tebyan.net/Hawzah/Scholars_Clerics/TopClerics/2007/3/4/37642.html  

[20] - نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض(دام ظله)، ص15.

[21]- علي مدد شريفي, «مالستان سرزمين حماسه سازان»، بنياد وحدت، ش89, مرداد 1376، ص22ـ21.

[22] - نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض(دام ظله)، ص 25-22.

[23] -  همان، ص 35-34.

[24] - علي مدد شريفي, «مالستان سرزمين حماسه سازان»، بنياد وحدت، ش89, مرداد 1376، ص22ـ21.

[25] - نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض(دام ظله)، ص35.

[26] - عبدالمجيد ناصري, زندگي نامه آيت الله فياض؛www.tebyan.net/Hawzah/Scholars_Clerics/TopClerics/

 

[27] - شيخ محمد اسحاق فياض، محاضرات ج1 ص 3؛ عبد المجيد خوئي، ترجمه اسدا لله جعفري ، زندگينامه آيت الله فياض؛ www.kateb-hazara.net/Archiv-Ejtemai.htm.

 

[28] - زندگينامه آيت الله فياض، عبد المجيد خوئي، ترجمه اسدا لله جعفري, زندگينامه آيت الله فياض؛

. www.kateb-hazara.net/Archiv-Ejtemai.htm

[29] - دانشگاه ديني نجف كه سيد محمد كلانتر (ره) آن را تاسيس كرده است.

[30] - مرجع بزرگ سيد كاظم يزدي(ره) اين مدرسه را تاسيس كرده است.

[31] - نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض ص 41-40 ؛ زندگينامه آيت الله فياض، عبد المجيد خوئي، ترجمه اسدا لله جعفري, زندگينامه آيت الله فياض ؛ www.kateb-hazara.net/Archiv-Ejtemai.htm

[32] - علي مدد شريفي, مالستان سرزمين حماسه سازان، ص22-21؛ نشريه بنياد وحدت, ش, 1376ش.

[33] - عبد المجيد خوئي، ترجمه اسدا لله جعفري، زندگينامه آيت الله فياض؛ kateb-hazara.net/Archiv-Ejtemai.htm .. www

[34] - زندگي نامه آيت الله فياض، نوشته عبد المجيد ناصري داودي؛  www.tebyan.net/Hawzah/Scholars_Clerics/TopClerics

[35] -   نبذة مختصرة من حياة الشيخ الفياض ص 44-43.                  

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۰۸ساعت ۲۱ بعد از ظهر  توسط حبیب الله نجفی  |